| |||
|
اعلام اعتصاب غذاي 24 ساعته براي آزادي محمود صالحي
كارگران ، زحمتكشان و مردم آزاديخواه
محمود صالحي فعال و چهره سرشناس طبقه كارگر ايران كه در جريان برگزاري مراسم روز جهاني كارگر در سال 1383 به دفاع از حقانيت طبقه كارگر در شهر سقز به همراه تعدادي از يارانش دستگير و محاكمه شده بود ، پس از گذشت سه سال از جريان پرونده ، سرانجام به يك سال حبس تعزيري و سه سال حبس تعليقي محكوم گرديد. حكم صادره به صورت غير قانوني و بدون ابلاغ قبلي به وي و وكلايش در تاريخ 20/1/1386 به مورد اجرا در آمد.
اكنون بيش از سه ماه از دستگيري وي مي گذرد و اين در حالي است كه ايشان در زندان با شرايط جسماني بد و خطرناك دست و پنجه نرم مي كند ، يك كليه اش را از دست داده و تنها با 20 % ديگر كليه اش به زندگي ادامه مي دهد. با اين وضعيت وخيم هنوز از طرف مقامات قضايي و مسولين زندان نسبت به سلامت و مداوا و آزادي ايشان ، علي رغم پشتيباني و حمايت وسيع هزاران كارگر ايران و جهان نه تنها واكنش انساني انجام نگرفته بلكه حمايت كنندگان آن نيز مورد تهديد واقع مي شوند .اين دهن كجي آشكار به طبقه كارگراست.
ما اعضاي كميته دفاع از محمود صالحي و ديگر مدافعين حقوق طبقه كارگر در يكصدمين روز دستگيري اين مبارز خستگي نا پذير عرصه مبارزه طبقاتي ، جهت اعتراض به اين وضع اسفبار و براي آزادي ايشان و ديگر فعالين كارگري در روز چهارشنبه 27/4/1386 اعلام اعتصاب غذاي 24 ساعته در محل كار و زندگي خود مي نماييم.
از همه كارگران و زحمتكشان ، تشكل ها و كميته هاي كارگري و فعالين مستقل ، معلمان ، زنان ، دانشجويان و همه كساني كه دغدغه آزادي دارند مي خواهيم كه با اعلام نام به صورت فردي يا عضويت درهر تشكل كارگري و غيره ... ، با ارسال آن به وبلاگ كميته دفاع از محمود صالحي و با اعتصاب غذا در اين روز همدوش و هم صدا براي آزادي هرچه سريعتر اين كارگر پيشرو و ساير كارگران همگام شويم.
تازه ترین لیست اسامی اعتصاب کنندگان 

(لطفا در صورت حمایت و پشتیبانی از این اقدام اسم خود را به صورت فردی یا جمعی، در قسمت نظرات اضافه کنید.)
۱ - كيومرث اويسي ۲-چیاکو قربهایی 3- بیژن احمدی 4- آرام زندی 5- صبریه آشناگر 6- هیرش مجیدنیا 7- عبدالله خیرآبادی 8- رامین قربهایی 9- بختیار پیرخضری 10-بهاالدین صدوقی 11- فرامرز کاویانی 12- صدیق صبحانی 13- اقبال محمدی 14- ناصر صبحانی 15- مجید حمیدی 16- محیالدین رجبی 17- صدیق امجدی 18- روژین احمدی 19- نهبهز نصراللهی 20- سهیلا گله داری 21- ابراهیم وکیلی 22- مهرداد امینوزیری 23- خسرو زندی 24- آرام رشیدی 25- افشین فرهادی 26- جلال شریعتی 27- نعیم فتاحی 28- شجاع ابراهیمی 29- عبدالله احمدی 30- صلاح زمانی 31- کمال آخرتی 32- ادریس پروین 33- ادیب سوره بومه 34- فردین نگهدار 35- شیوا خیرآبادی 36- سوسن رازانی 37- منیژه صادقی 38- مظفر اسدی 39- جهانگیر محمودویسی 40- بهزاد سهرابی 41- وفا قادری 42- شکوفه ساری 43- شقایق ویسی 44- سوما مرادی 45- غریب مرادی 46- شهین احمدی 47- اقدس کریمی 48- محمد عبدیپور 49- صدیق اسماعیلی 50- بختیار رحیمی 51- سروه مرادی 52- سامرند صالحی 53- نادر پیرویسیان 54- جلیل محمدی 55- کاروان خرمی 56- حسین مرادی 57- جمیل راستخدیو 58- منوچهر زارعی 59- محمد مرتضائی 60- سید جلال حسینی 61- محمد عبدی یار 62- نجیبه صالحزاده 63- شمسالدین مرادی 64- بهزاد عطائی 65- پری محمودپور 66- عینالله خادمی (کارگر کارخانه پمپ ایران) 67- محمد فاروقی(کارگر کارخانه پمپ ایران) 68- هاشم بصیری(کارگر کارخانه پمپ ایران) 69- محمد مهردادیان(کارگر کارخانه پمپ ایران) 70- مصطفی ولیئی(کارگر کارخانه پمپ ایران) 71- حسین مقدسی(کارگر کارخانه پمپ ایران) 72- علی شاملو(کارگر کارخانه پمپ ایران) 73- ابراهیم حسینی(کارگر کارخانه پمپ ایران) 74- علیرضا خدابخشی(کارگر کارخانه پمپ ایران) 75- علیاکبر کارخانه(کارگر کارخانه پمپ ایران) 76- مرتضی چیتگر(کارگر کارخانه پمپ ایران) 77- مجید مختاری(کارگر کارخانه پمپ ایران) 78- فاضل صفرزاده(کارگر کارخانه پمپ ایران) 79- سعید فاروقی(کارگر کارخانه پمپ ایران) 80- سید اسماعیل افروز(کارگر کارخانه پمپ ایران) 81- فرید قربانپور(کارگر کارخانه پمپ ایران) 82- زینت حسینی(کارگر کارخانه پمپ ایران) 83- شهربانو مرادی (کارگر کارخانه پمپ ایران) 84- مظفر فلاحی(کارگر بخش تاسیسات و عضو اتحادیه متال در سوئد) 85- یدالله گزان 86- هوشیار جلالی 87- شعیب رحمانزاده 88- کیهان عزیزی 89- شاهو رستگار 90- جلیل محمدی 91- ابراهیم عبدی 92- فواد سهرابی 93- روناک قربهایی 94- مریم صادقی 95- محسن حکیمی 96- آرزو بیکس 97- رزگار محمودی 98- صباحالدین حیدری 99- هوشیار محمدی 100- سلام قادری 101- امیر جواهری 102- فریده رضائی 103- فروغ قهرمانی 104- محسن بختیاری 105- رضا چیتساز 106- تارا راحلی 107- فیروز آذری 108- فرخ قهرمانی 109- روزبه فقیهی 110- مینو میرانیائی 111- حسین مقدم 112- احمد مکیان منش 113- عباس کریمی 114- حسن اعظمی 115- حدیقه کیانپور 116- اردشیر نصرالله بیگی 117- یدالله خسروشاهی 118- ئاکو انوری 119- فرهاد شعبانی 120 خهبات مرادی ۱۲۱- محمد محمدی ۱۲۲-آرزو بیکس ۱۲۳- یدالله قطبی۱۲۴-امین عزیزی۱۲۵-رامین قربه ای ۱۲۶- پری تاجوانچی ۱۲۷-رحمان سلیمانی بانه ۱۲۸- اسعد رستمی ۱۲۹- محسن اسماعیلی ۱۳۰- پویا محمدی ۱۳۱- جمیله خدائی ۱۳۲- بهمن مردوخی ۱۳۳- بهزاد مهرانی ۱۳۴- خا لد علی پناه ۱۳۵-اقبال خاتمی ۱۳۶- سید خالد رحمتی ۱۳۷- کامران دباغیان ۱۳۸- مطلب انوری ۱۳۹ - کاوه الیاسی ۱۴۰- داناعبدالرحمانی ۱۴۱- سامان کریمی ۱۴۲- آزاد محمدی ۱۴۳- حبیب سلطانی ۱۴۴- شریفه پرواری ۱۴۵- شهریار محمدی- ۱۴۶- سهیلا محمدی ۱۴۷- صدیق جهانی ۱۴۸- دکتر علی مقداری (دانشگاه صنعتی شریف) ۱۴۹- فروزان احمدي ۱۵۰- سوما فرجي ۱۵۱- محمد فرجی ۱۵۲- فاطمه رحمتپناه ۱۵۳- منیژه گارزانی ۱۵۴- کمیته دفاع از حقوق دستگیر شدهگان اول ماه مه ۱۵۵- بێ سنوور فتحی ( کارگر شرکت آکر کوارنر در نروژ ) ۱۵۶ کانون همبستگی با کارگران ایران: آلمان-فرانکفورت ۱۵۷- کانون همبستگی با کارگران ایران: گوتنبرگ سوئد ۱۵۸- نعیمه ساعدی ۱۵۹- فرزاد ضیائی ۱۶۰- علی اسماعیلی 1۶۱- ثریا فتاحی ۱۶۲- دکتر احمد عزیزپور۱۶۳- عایشه جهانپور ۱۶۴- زانا حسن زاده ۱۶۵– هانا توحیدی ۱۶۶-سعید احمدیان ۱۶۷- علی حسن زاده ۱۶۸– عایشه محمدی ۱۶۹-عباس فرج زاده ۱۷۰- مصطفی کریمی ۱۷۱- کیوان محمدی ۱۷۲– علی عزیزی سمنان ۱۷۳- بیژن صباغ ۱۷۴- کیوا ن محمودی ۱۷۵- علی عزیزی ۱۷۶ روژین بهرامی ۱۷۷- پریسا بهرامی ۱۷۸- عبدالعلی مرادیان ۱۷۹- آمنه حسینی ۱۸۰ نیما صداقت ۱۸۱- بهرام دزکی ۱۸۲- بیژن امیری ۱۸۳- احمد اسماعیلی ۱۸۴-هوشمند ساعد پناه ۱۸۵- مهدی ساعد پناه ۱۸۶-شوان ساعد پناه ۱۸۷- اسماعیل خودکام ۱۸۸- آرزو جیران ۱۸۹ م- شکیب ۱۹۰- حمید قربانی ۱۹۱-پروین ذبیحی مریوان ۱۹۲- رامین زندنیا ( دبیر آموزش و پرورش ناحیه 1 سنندج) ۱۹۳- فرید پرتوی ( عضو اتحاديه كارگران خدمات عمومي كانادا و از مسئولين روابط بين المللي اتحاد بين المللي در حمايت از كارگران ايران ) ۱۹۴ سیامک مویدزاده ۱۹۵- روزا شفیعی ۱۹۶- ادریس خداکرمیان ۱۹۷-علی محمدی ۱۹۸- صفر صادقیان ۱۹۹- خسرو صادقی بروجنی ۲۰۰- آزاد حسینی ۲۰۱- خالد اسدی ۲۰۲- اردوان نوبری ۲۰۳- سوران رفوسه ۲۰۴- حسن معروفیپور ۲۰۵- سهرکهوت رستم گرجی ۲۰۶- بینا دارابزند ۲۰۷- عیسی قوامی ۲۰۸- جمعی از کارگران پیشرو تبعیدی در سویس ۲۰۹- اتحاد بینالمللی در دفاع از کارگران در ایران، سویس ۲۱۰- کیوان حیدری ۲۱۱-حسن زارعی ۲۱۲- پرشنگ خلیقی ۲۱۳- محمد مجیدی ۲۱۴- شاهو ئارمانی ۲۱۵- خدیجه حسینی ۲۱۶- بهرنگ ریاحی(دانشجو) ۲۱۷- بهروز فراهانی( از همبستگی سوسیالیستی با کارگران ایران-پاریس) ۲۱۸- اقبال دلیری ۲۱۹- عینالدین بهرامی ۲۲۰- خالد ایصافی( کارگر بخش تاسیاسات و عضو انجمن همبستگی با کارگران ایران در نروژ) ۲۲۱- جلیل حسینی مریوان ۲۲۲- پروین سعید بختی ۲۲۳- آرزو حسینی ۲۲۴- محمد تقی سید احمدی ( از کانون همبستگی با جنبش کارگری ایران- هانوفر آلمان) ۲۲۵- علی محمدی مریوان ۲۲۶- عمر فلاحی ۲۲۷- عابد امینی ۲۲۸- برهان نیکپی ۲۲۹- پرویز زیبائی ۲۳۰- جمال شریعتی ۲۳۱- اقبال نظرگاهی ۲۳۲- صلاح گرامیان ۲۳۳- سلیمانی بانه ۲۳۴- مظفر بکری ۲۳۵- مجتبی گویلیان-کمیز ۲۳۶- کژال نصرللهی ۲۳۷- فاروق گویلیان ۲۳۸- فارس گویلیان ۲۳۹- اسرین یوسفی ۲۴۰- جمال زندی ۲۴۱- نیشتمان ویسی ۲۴۲- کبری بانهایی ۲۴۳- مصیب رفیعیپور ۲۴۴- وحید صمدی ۲۴۵- مازیار مهرپور ۲۴۶- زهره اسدپور ۲۴۷- کمال کاظمی ۲۴۸ مهشید مجاوریان( از سندیکای ثژت بخش فدراسیون حمل و نقل) ۲۴۹- سعید قهرمانی ۲۵۰- مهران ارغوانی(دانشجو) ۲۵۱- علی اشرفی ۲۵۲- جمال زندی ۲۵۳- علی مرادی ۲۵۴- جعفر مولائی ۲۵۵- محمد مختاری ۲۵۶- علی محمدی ۲۵۷- رحمان احمدی ۲۵۸- کریم فاتحی ۲۵۹- احمد بغدادی ۲۶۰- هادی تنومند ۲۶۱- عمر مینائی ۲۶۲- حمایت زنان ایرانی-هانوفر ۲۶۳- کمال ملک ۲۶۴- منصور رزاقی ۲۶۵- کاروان اعظمی ۲۶۶- عثمان رحمانی ۲۶۷- بیژن رستمی ۲۶۸- کریم راد ۲۶۹- سمکو نوری۲۷۰ - سروه آخرتی ۲۷۱-دانشجویان سوسیالیست پلیتکنیک ۲۷۲- علی خدری ۲۷۳- ندا صلح میرزائی ۲۷۴- لوزا صلح میرزائی ۲۷۵- محمد قیصری ۲۷۶- حسن صالحزاده ۲۷۷- حمید آزادی ۲۷۸- کامیل همتی ۲۷۹- کامران شریفی ۲۸۰- پریسا محمدی ۲۸۱- کیارش سهرابی ( من ۱۰ سال دارم و از این اعتصاب پشتیبانی میکنم) ۲۸۲- ژیلا عباسی ۲۸۳- مهین کریمی ۲۸۴- سهیلا بهاری ۲۸۵- نسرین کریمی ۲۸۶- سینا محمدی ۲۸۷- روناک رحیمی ۲۸۸- مژگان بزرگی ۲۸۹- کاوه سعیدی ۲۹۰- پگاه روشنی ۲۹۱- حمید قادری ۲۹۲- نازی مرادی ۲۹۳- پرستو نوری ۲۹۴- کامران رحمتی ۲۹۵- کتایون رحمتی ۲۹۶- فرزاد میرکی ۲۹۷- آشتی بزرگی ۲۹۸- فرزاد محمدی ۲۹۹- فرانک شریفی ۳۰۰- الهام نجیبی ۳۰۱- شادمان فدائی ۳۰۲- شیرزاد احمدی مقدم- ۳۰۳- شیرکو احمدی مقدم ۳۰۴- فاضل قادر جو ۳۰۵- فروغ قادر جو ۳۰۶- سیما شکوهی ۳۰۷- پروین علییانی ۳۰۸- یدی سعیدی ۳۰۹- بهرام کامروا ۳۱۰- علی صادقی ۳۱۱- ئامانج ویسی ۳۱۲- ئاکام ویسی ۳۱۳- ئارام ویسی ۳۱۴- شوان ویسی ۳۱۵- شوکی ویسی ۳۱۶- فاطمه حکمتیپناه ۳۱۷- گلرخ رحمتی ۳۱۸- شیلان علییانی ۳۱۹- آوات صادقی ۳۲۰- کاظم فارس ۳۲۱- صادق آزاد ۳۲۲- پژمان رحیمی ۳۲۳- عیسی مرادی ۳۲۴- عبدالله احمدی ۳۲۵- صابر حسینپناهی ۳۲۶- رضا یوسفی ۳۲۷- کمال آخرتی ۳۲۸- رحمت غریبی ۳۲۹- فوئاد حسینی ۳۳۰- خالد حسینی ۳۳۱- غالب حسینی ۳۳۲- کاوه رحیمی ۳۳۳- کاوه امیرحسینی ۳۳۴- عطالله بختیاری ۳۳۵- ایوب سارال ۳۳۶- انور میرزائی ۳۳۷- خسرو سلطانی ۳۳۸- فرشاد زندی ۳۳۹- بهرام قرهداغی ۳۴۰- برهان سعیدی ۳۴۱- ابوبکر فطنی ۳۴۲- اسماعیل سبیل ۳۴۳- حسن قادریانی ۳۴۴- عطاالله صولی ۳۴۵- محمود محمدیان ۳۴۶- منصور عزیزیان ۳۴۷- عباس احمدی ۳۴۸- بهزاد گویلیان ۳۴۹- علی قنادپور ۳۵۰- عبدالله مهدیان ۳۵۱- فرهاد مولود پور ۳۵۲- سیما ابراهیمی ۳۵۳- ناصر دهمست ۳۵۴- جمال مراد پور ۳۵۵-صدیق فتاحپور ۳۵۶- علی کمانگر ۳۵۷- سهراب کمانگر ۳۵۸- عباس حمیدی ۳۵۹- هیوا محمدی ۳۶۰- محمدکریم محمدی ۳۶۱- میدیا رحمتی ۳۶۲- هومن سیفی ۳۶۳- ئامانج خالصی ۳۶۴-مینا م ۳۶۵- آزیتا ۳۶۶-رویا ص ۳۶۷- دیار ۳۶۸- فاطمه م ۳۶۹- مهری ث ۳۷۰- شهلا ۳۷۱- نادر چوپانی ۳۷۲- امیر چوپانی ۳۷۳- فاطمه چوپانی ۳۷۴- ههژار رمضانی(دانشجو) ۳۷۵- شنو رمضانی (کارمند) ۳۷۶- شعله امیری الیاسی ۳۷۷- نعمت قوچعلیزاده ۳۷۸- تعدادی از کارگران نساجی شینبافت- پرریس- سنندج- کارخانه شیر- نساجی کردستان- کشتارگاه سنندج-کارخانه آسفالت سنندج ۳۷۹- صلاح گرامیان ۳۸۰- ساشو ۳۸۱- وهبی قربانی ۳۸۲- ئاکو جمیل( کارگر نانوا در شهر سلیمانی- کردستان عراق) ۳۸۳- چمعی از کارگران نانواخانه محله آشتی شهر سلیمانیه- کردستان عراق) ۳۸۴- سیروان رئوف (کارگر ساختمانی) ۳۸۵- جمعی از کارگران ساختمانی در شهر سلیمانیه ۳۸۶- شیلان عمر (کارگر کارخانه پوشاک در شهر سلیمانیه) ۳۸۷- جمعی از کارگران کارخانه پوشاک در شهر سلیمانیه ۳۸۸- کاروان احمد( کارگر کارخانه سیمان تاسلوجه در شهر سلیمانیه) ۳۸۹- ئاسو ۲۴(کارگر کارخانه سیمان تاسلوجه در شهر سلیمانیه) ۳۹۰- جمعی از کارگران کارخانه سیمان تاسلوجه در شهر سلیمانیه ۳۹۱- کریم حجتی(کارگر مهاجر در سلیمانیه) ۳۹۲- سالار خدامرادی( کارگر مهاجر در سلیمانیه، کارگر کارخانه قند) ۳۹۳- بهزاد کریمی (کارگر مهاجر در سلیمانیه ) ۳۹۴- خالد نقشی(کارگر ساختمانی و مهاجر در سلیمانیه) ۳۹۵-فوئاد رشید ۳۹۶- جمعی از کارگران بیکار در شهر سلیمانیه ۳۹۷- مینو همیلی ۳۹۸- سیامک شامی ۳۹۹- کاشا اریجی (از روسیه) ۴۰۰- محی اریجی (از روسیه) ۴۰۱- سمیر نادی (عضو حزب کمونیست لبنان fplf)
۴۰۲-ئارام ب (دانشجو دانشگاه اربیل- کردستان عراق ) ۴۰۳- روژین ک ۴۰۴- سیامک رحمانی (کارگر مهاجر در شهر اربیل کردستان عراق) ۴۰۵- لطفالله رحمانی(کارگر مهاجر در شهر اربیل) ۴۰۶- بختیار اکرم (راننده در شهر اربیل) ۴۰۷- جمال صبحی (کارگر در شهر اربیل) ۴۰۸- هلمت خیر آبادی(کارگر کارخانه بلوک زنی در مسیر اربت- شهر سلیمانیه) ۴۰۹- اسعد جاف( کارگر کارگاه بلوک زنی تنجهرو- شهر سلیمانیه) ۴۱۰- فرشید م کارگر مهاجر در کارگر کارگاه بلوک زنی تنجهرو- شهر سلیمانیه ) ۴۱۱- سه نفر از بچههای کارگر(واکسی) در شهر سلیمانیه ۴۱۲- بیژن نبوی ۴۱۳- یازده استاد کار(بنا) در شهر سلیمانیه ۴۱۴- کمال ۲۰(کارگر مگاجر در شهر سلیمانیه) ۴۱۵- لطفالله س(کارگر مهاجر و بیکار در شهر سلیمانیه) ۴۱۶- حسن رحمان عمر (راننده خط شهری در سلیمانیه) ۴۱۷- وریا نهرو(دانشجو دانشگاه سلیمانیه) ۴۱۸- شتاو کامیل ۱۳۳ دانشجو دانشگاه سلیمانیه ۴۱۹- پهلوان ناصر(کارگر نجار در شهر سلیمانیه) ۴۲۰- بهروز مکریان (کارگر بلوک زنی اطراف سلیمانیه) ۴۲۱ جمعی از جوانان محله شهیدان سرچنار شهر سلیمانیه ۴۲۲- ریبوار کریم (فعال سیاسی چپ در شهر سلیمانیه) ۴۲۳- شببو لطیف( فعال جنبش زنان در شهر سلیمانیه) ۴۲۴- نسرین محبوب ۴۴ فعال جنبش زنان در شهر سلیمانیه ۴۲۵- ئامانج حمید(فعال کارگری در سلیمانیه) ۴۲۶- نجات ملزم ( فعال جنبش زنان) ۴۲۷- پشتیوان رسول( فعال سیاسی در شهر سلیمانیه) ۴۲۸- مدریک فرهادی-۴۲۹- فرشته فرهادی ۴۳۰- ابراهیم کریمی ۴۳۱- نصرالله خرمی۴۳۲- سعدی رسولی ۴۳۳- جمیله کریمی ۴۳۴- نسرین شوکتیاری ۴۳۵- حسین حمیدی ۴۳۶- افاقه میانه ۴۳۷- تهمینه مام مصطفی ۴۳۸- زهره میناپور- ۴۳۹- سهیلا اویهنگ ۴۴۰ ولی روانسر ۴۴۱- عبدالله چیانه ۴۴۲- کمال پسوه ۴۴۳- مام ابراهیم ۴۴۴- دایه هاجر ۴۴۵- طلا صمدی ۴۴۶- عزیزه شوکتیاری ۴۴۷- حسین رحیم زاده ۴۴۸- حسین باغچه ۴۴۹- محمد احمدی ۴۵۰- اسفندیار رحمانی ۴۵۱- هژیر پارسا ۴۵۲- مصطفی مدحدنیا ۴۵۳- شاهین احمدی ۴۵۴- شاهو شیرزادی- ۴۵۵- هستی بزرگنیا ۴۵۶- آرش صفار ۴۵۷- مصطفی وثوق ۴۵۸- کیومرث عزتی( از فعالین کارگری کانون همبستگی با کارگران ایران در فرانکفورت) ۴۵۹- اقبال سبحانی ۴۶۰- ملکه کهنه پوشی ۴۶۱- جبار کریمی ۴۶۲- مجید تمجیدی ۴۶۳- ابراهیم اسماعیلی ۴۶۴- صلاح زندی ۴۶۵- سعید محمدی(کارگر کورهپزخانه)۴۶۶- نجمه محمودزاده ۴۶۷- زهرا کرمی ۴۶۸- هایده آقا میری ۴۶۹ -هساره ابراهیمی ۴۷۰- پروانه محمدی- ۴۷۱- همسران دستگیر شده اول ماه مه سقز ۴۷۲-اتحادیه کارگران بیکار و اخراجی سقز ۴۷۳- زینب قادر زاده ۴۷۴- سیامند صالحی ۴۷۵- زانیار حسن زاده۴۷۶- کیوان امیر الیاسی ۴۷۷- سارال ۴۷۸ -انور شریفی ۴۷۹- شاهو میرزائی ۴۸۰- شهاب میرزائی ۴۸۱- کریم فاطمی ۴۸۲- کویستان غفوری ۴۸۳- کشور کرمی ۴۸۴- بهجت حسنی ۴۸۵- کاوه حسینی ۴۸۶- سروش حسینی ۴۸۷- محمد حسینی ۴۸۸- علی محمدیان ۴۸۹- امیر رحیم زاده۴۹۰- اقبال سبکار ۴۹۱- بختیار معروفی ۴۹۲- رحیم کریمی ۴۹۳- امید محمودیان ۴۹۴ هیرو جهان پور ۴۹۵- عارف نصری ۴۹۶- آرزو محمدی ۴۹۷- انور قهرمانی ۴۹۸- مصطفی کریم زاده ۴۹۹- محمد محمدی ۵۰۰- شادی قادری ۵۰۱-فرزانه کرمانشاهی ۵۰۲- آشتی پیراتی ۵۰۳-فریده ثابتی ۵۰۴- حوزه اخگر ۵۰۵- رئوف بانه ۵۰۶-حامد زندی ۵۰۷- عباس فاطمی کرد ۵۰۸- سامان فتحی ۵۰۹- مسعود شریفی ۵۱۰ - ستار آویهنگ ۵۱۱ - سعید مقدم ۵۱۲- مازیار مهر پور ۵۱۳- بهروز خباز ۵۱۴ - گلریز بیگزاده ۵۱۵ - سامان فتحی ۵۱۶ - اردشیر خدادست ۵۱۷ - هوشیار رحیمی ۵۱۸ - عبدالله خانی ۵۱۹ - پرویز رنجبر ۵۲۰ - امید زمانی ۵۲۱ - فرهاد محمدی ۵۲۲ - مختار لطفی ۵۲۳ - کامبیز نجار ۵۲۴ - خالد احمد پور ۵۲۵ - روزبه کریمی ۵۲۶ -هیوا سهامی ۵۲۷ - اسرین حسین زاده ۵۲۸ - سیامک جهان بخش ۵۲۹- ریبوار احمد ۵۳۰- بالاش از تهران ۵۳۱- محمد ولدی ۵۳۲- شانشین ۵۳۳- کمپین آزادی پلیتکنیک ۵۳۴- فرهاد زند کریمی ۵۳۵- رئوف زند کریمی ۵۳۶- خالد رستمی ۵۳۷- گلریز بیگزاده ۵۳۸-آریس زارعی ۵۳۹- معصومه خباز ۵۴۰- حامد جدی ۵۴۱- مینا جدی ۵۴۲- عبدالله عبدی ۵۴۳- امید کدخدائی ۵۴۴- سعید امانی ۵۴۵- فرهاد کمانگر ۵۴۶-جمشید کمانگر ۵۴۷- جمیله کمانگر ۵۴۸- حسین کمانگر
" كميته دفاع از محمود صالحي "
azadi_mahmod_s@yahoo.com :آدرس تماس
از وبلاگ"کمیته دفاع از محمود صالحی" دیدن کنید.

بررسی حزب کمونیست ایران با پارادیگم راست
تکرار دوباره تزهای( مهتدی)
سمکو نوری
مقدمه
هدف از نگارش این مطلب نه یک تفسیرو بررسی وارونه ، آنچنان که از نوشته های مخالفین حزب کمونیست ایران استنباط میشود بلکه بررسی اجمالی نقدهایی میباشد که هر از گاهی در جلدی دیگر با لعاب خاصی از درون سایتها، با همان مضمون سر بر می آورند. البته این را نیز باید اضافه کنم که دراین راستا هدف نه بررسی و پاسخ صرف به نقدها، بلکه بررسی واشکافی آن روند شناخته شده میباشد که مخالفین حزب کمونیست ایران با آن به جنگ بد فرجام با حزب و کمونیزم، میروند. پس از انتشار چند مقاله مخدوش از جانب رفقا(ر-ساعد وطن دوست و ر-مینه حسامی _و ...) که در مخالفت با فعالیت کومله _ سازمان کردستان حزب کمونیست ایران نوشته اند مجموعه ای مقالات دیگر مبتنی بر همین دستگاه فکری راست، و با درکی که بر محور ابعاد بیرونی حزب و اعضا و کادرهای حزب و آنهم با مهر هویتی آن و کلا درکی ساختاری از حزب استوار است، به تحلیل موضوع مربوطه همانا( ناکارامدی حزب کمونیست ایران و لزوم کنار گذاشتن آن به زعم ایشان) پرداخته اند . گرچه مواجه شدن با این رویکردهای تنزل گرایانه و تعدیل از آرمانهای والا و انسانی حزب و کومله و محدود کردن افق سراسری آن در ضدیت با مکانیزم اتحاد طبقاتی وسراسری کارگران، در متن نوشته های این رفقا نه به صورت صریح بلکه به گونه ای تلوحی و جسته گریخته اشاره شده است. اما آنچه هست نقطه عزیمت این نقد بر پایه چنین استدلالی استوار میباشد که: " این چهارچوب همان کومله میباشد" و تبارز واقعی حزب کمونیست ایران که طبق رویکرد مخالفین حزب میباید افراد (غیر کرد) میبود، اکنون نیست،( لذا حزب کمونیست ایران به دلیل نبود کادرهای متعدد (غیر کرد) از سر کومله اضافی میباشد). درواقع این جوهر و مضمون آنچیزی است که در نوشته های این رفقا میتوان به کرات آنرا مشاهده کرد.در همین راستا نمونه دیگری از این ادعاها بدین صورت است که " تمام پتانسیل و توان و نیروی کادرهای کومله به خدمت حزب کمونیست ایران گسیل داده شده است " که این مسئله نیز موید همان استدلال قبلی میباشد که این دستگاه فکری وجود عینی و ابژکتیو حزب و همانا مشروعیت و موضوعیت و حقانیت آنرا در گرو بود و نبود کادرهای (غیر کرد) قلمداد میکند. یعنی طبق این تبیین که در ضدیت با تئوری لنینی حزب است، زمانی به اصطلاح حزب کمونیست ایران موجود است که کادرهای کومله توان خود را صرف کار در ارگانهای مربوط به حزب نکرده و این ارگانها را بایستی کادرهای (غیر کرد) اداره کنند. به زبانی دیگر میشود گفت این همان دسته بندی کردن انسانها به مانند سیستم فدرالیسم البته نه در ایران که در حزب کمونیست ایران میباشد. یعنی طبق این رویکرد کادرهای کومله که به لحاظ اتنیکی بایستی (کرد) باشند حق کار کردن در ارگانهای حزب کمونیست ایران را ندارند و دسته بندی و بسته بندی کردن کادرها بر طبق ملیت و شاید سایر ویژگی و هویتهای کاذب دیگر ، باید از درون حزب و کومله آغاز و کاملا بدیهی است که دراین شرایط اگر اثری از حزب کمونیست ایران و کومله باقی بماند دسته بندی کردن در درون این حزب و تقیسم کار در آنجا به چه صورت و بر پایه کدام هویت لوکالتر در خواهد آمد.
یکی دیگر از ین دسته ادعاها که مبنی بر نفی وجود و عدم لزوم ابقا حزب کمونیست ایران و سازمان کردستانی آن در این چهار چوب است "ناکارامدی و عدم نفوذ" و گفتن اینکه "بیش از دو دهه از تاسیس این حزب سپری شده و هنوز کاری از پیش نبرده است"، و اینکه "نمودهای واقعی فعالیت حزب کمونیست ایران در خارج از منطقه کردستان کدامها هستندو غیره......" یا این ادعا که " همزمان که حزب کمونیست ایران به حلقه اتصال چپ تبدیل نشده بلکه خود دلیل انفصال در درون چپ بوده" و یا اینکه در یک خیز به سمت موضعی که هم در تاریخ کومله و حزب و هم در ادبیات این حزب نمونه ای نداشته و نشانه بارز به راست غلطیدن این رفقا را به رخ میکشاند این موضع رفیق مینه در مقاله ( در جواب به رفیق صلاح مازوجی) میباشد که به مسئله تئوری در این حزب اشاره میکند و مینویسد "ما( مخالفین حزب کمونیست ایران) تنها مبنای فکریمان که بر اساس آن مبارزه سیاسی و حزبی را دنبال میکنیم، را مارکس و انگلس(البته با حذف نام لنین)، قرار داده ایم و در این راستا کومله و حزب کمونیست ایران نه در ابتدا و نه اکنون به معنی کلاسیکی آن تئوریسین نداشته است". با این مقدمه به چند موضوع به صورتی گذرا اشاره ای خواهیم کرد و محک خواهیم زد دستگاه فکری این رفقا را با پایه تئوری و زاویه نگرش سیاسی حزب کمونیست ایران و کومله وتشخیص فاصله لفاضی تا واقعیت و تحلیلی درست و اصولی را به خوانندگان این مطلب واگذار خواهیم کرد.
حزب
"نمیتوان حزب راکه پیشگام طبقه است با تمام طبقه ایجاد کرد" (لنین 1904 ) آنچه از این جمله که در کنگره دوم سوسیال دمکراتهای روسیه که بعدها در جدالی بر سر ماده اول اساسنامه حزب در را بطه با اعضا عامل انشعاب بلشویکها و منشویکها شد، میشود استنباط کرد این است که حزب طبقه کارگر آن مکانی نیست که تمام طبقه کارگر را در خود جای دهد. بلکه حزب طبقه کارگر پیشاهنگ و پیشرو طبقه کارگر بوده و کسانیکه خود را با این شرایط مبارزه وفق داده و به صورت درگیر و پیگیر ابزار قابلی در جهت پیشبرد اهداف طبقه کارگر خواهد بود میتواند در این چهار چوب قرار گیرد اما این مسئله هیچگاه حامل این معنی نمیباشدکه کسانیکه در درون این چهارچوب قرار نمیگیرند، و علی رغم تحمل ستم طبقاتی نیمتوانند مورد پشتیبانی این حزب قرار گیرند.چون در درون مناسبات سرمایه داری فرد به آن میزان از آگاهی و سازمانیافتگی، تحت خفقان و شرایط کنونی مبارزه از نقطه نظر تدارک برای انقلاب و از زاویه نگرش منافع طبقه کارگر نخواهد رسید. اما طبق دیدگاه مخالفین لنین حزب طبقه کارگر را با این توضیح که هر کس ولو در وهله نخست زیاد در این حزب فعال نباشد اما صرف تعلق طبقاتی میتوان آنها را نیز اعضای حزب تلقی کرد، محدوده ای گسترده تر را برای حزب ، که نشان از عدم درک حزب و طبقه و رابطه آن است معین میکردند. ویا این رویکرد مخالفین حزب کمونیست ایران که سراسری بودن یا وجود علایم به زغم ایشان (حیاتی) برای حزب کمونیست ایران را منوط به وجود کادرهای (غیر کرد) کرده اند هردو منحرف و نفهمیدن جایگاه حزب و طبقه است.بلکه آنمکانی که در آن کل طبقه کارگر با هر هویتی در درون چهارچوبش جای میگیرد نه حزب پیشرو طبقه کارگر که این شوراهای کارگری است.
چه کسی میتواند اینگونه، همچون مخالفین حزب کمونیست ایران به ورطه افتراو ناسزاگویی در بیافتد و همچنان بر این ادعا پای بفشرد که ما، (مخالفین حزب کمونیست ایران) مبنای تحلیل و مبارزه سیاسی و حزبی خود را مارکس و انگلس البته با حذف آگاهانه نام لنین که بحث کوتاه آن هم در پی خواهد آمد، قرارداده ایم. در صورتیکه در هیچکدام از نوشته های این رفقا هیچگونه درکی اصولی و پایه ایی که حتی جریانات بورژوا لیبرال هنگامی که خود را لیبرال میخوانند از قواعد و اصول پایه ای وتئوریک خود عدول نمیکنند و این پایه تئوریک را در تحلیل سیاسی رعایت و در درون این دستگاه فکری به آنالیز تحولات میپردازند، از حزب و طبقه و مبارزه سیاسی طبقه کارگر که بر مبنای فکری مارکسیسم استوار باشد، به این دلیل که هنوز خود را کمونیست میدانند دیده نمیشود به جز عدول آگاهانه از آن نباشد. در حالیکه وجود کادرهای متعدد نشان از نفوذ احزاب در جنبشها نیست بلکه افتادن به دام ولونتاریسم و اراده گرایی و عدم درک شرایط مبارزه میباشد.
نباید از مسئله خفقان و سرکوب رژیم اسلامی بر مردم ایران اینطور فهمید که این مسئله مخصوص ایران در تمایز با مردم مناطق کردنشین ایران یا بلکعکس است بلکه این خفقان و سرکوب سیاسی و ستم طبقاتی درکنار ستم ملی در مناطق کردنشین فشاروارده بر کارگران در کردستان را بیشتر کرده که این خود نیز به میزان التزام کمونیستها نه برای شانه خالی کردن از حل این مسئله بلکه درجهت جلب حمایت کارگران در ایران از کارگران تحت ستم ملی در کردستان می افزاید. به کرات گفته شده به دلیل شرایط ویژه مبارزاتی در کنار تحزب یافتگی و وجود یک جنبش انقلابی که جنبش کارگری و اعتراضی نیز روزانه قابل مشاهده میباشد، مردم مناطق کردنشین از ابتدای حیات رژیم تاکنون در این منطقه هیچگاه به این رژیم تمکین نکرده اند که تبعات آنرا نیز در بعد سیاسی و اقتصادی و اجتماعی تعین یافته متحمل شده، با شرایط مبارزه با سایر نقاط دیگر ایران تفاوت دارد. اما عدم درک این موضوع زائیده مهمل گویی است. اما از نظرگاه درک شرایط مبارزه و میزان بالادست بودن ارتجاع و ملیتاریسم و خفقان سیاسی و میزان پیشروی مبارزات طبقه کارگر که خود نه فاکتوری ثابت که متغیر و بسته به این شرایط میباشد و در واقع این شرایط مبارزه است که چگونگی مبارزه را برای ما تعین میکند. اگر جامعه اینگونه نبود و اگر خفقان تا این حد نبود و اگر هر کارگری به خاطر اعتراض به شرایط ناسالم و ناامن محیط کار حقوقهای معوقه و .... به تندترین شیوه با آن برخورد نمیشد و اگر آزادی و برابری و تمام حقوق انسانی انسانها در جامعه رعایت میشد آنوقت بود که اینگونه بحثهادیگر موردی نداشت اما این شرایط مبارزه است که نوع مبارزه را به ما تحمیل میکند.
اما اگر تعداد نفرات و کادرها بدونه در نظر گرفتن این شرایط و ماهیت مبارزه، کانون مشروعیت احزاب بود، القائده که طبق گزارش رسانه ها در بیش از 55 کشور به صورت مخفی و علنی شبکه های تروریستی را هدایت و سعی در به لجن کشاندن حرمت انسانها با تئوری اسلام سیاسی را دارند، که از کمونیستها، که در تقابل با این افکار پوسیده و در سخترین شرایط مبارزه میکنند که مشروعیت بیشتری خواهند داشت. با این تئوری تنزل گرایانه، حزب نه پدیده ای که ابعاد بیرونی آن بسته به شرایط مبارزه کوچک و بزرگ خواهد شد که در هردو حالت هم هیچ گونه ضربه ای به مبنای فکری علمی آن نخواهد زد بلکه پدیده ای متناوب به لحاظ مشروعیت و حیات که پایه مشروعیت و علمی آنرا نفرات آن تعین میکنند و با این گونه تئوری حزب در هر دوره از مبارزه و به طور متناوب با کم و زیاد شدن نفرات که طبق میل رفیق مینه و طبعا" با وارسی هویتی آنها، حزب زنده و مرده خواهد شد و بایستی در این لحظه تمام رویکردها و ماهیت مبارزه را از چپ به راست چرخاند. اما باید مخصوصا" به رفیق مینه گفت که، چرا قبل از انشعاب اول(کمونیست کارگری) که ترکیب افراد با استناد به همین رویکرد شما طبق شرایط آنزمان اینگونه نبود به تشکیل این حزب رای ندادید؟ شما که از همان ابتدا در راه نضج و شکلگیری این جریان سنگ اندازی کردید چرا اینگونه بحثها را پیش میکشید؟ البته جواب تمام این سوالها پیش ما هست. خیر! اینگونه نیست شرایط مبارزه طبقه کارگر و میزان پیشروی این طبقه خالق نعمات در سراسر دنیا به گونه ای متقابل از حزب تاثیر و بر آن تاثیر میگذارد. و اما مقوله نفوذ، این مسئله نیز جدا از این شرایط مبارزه نخواهد بود میزان نفوذ یک حزب و وجود کادرها و میزان ایجاد منفذهایی جهت نفوذ دراین طبقه امری نه ثابت که مقوله ای وابسته به این مسائل از عام تا خاص در یک روند دیالکتیکی به لحاظ تحلیل شرایط مبارزه طبقه کارگر است. اما تاکنون در هیچ یک از نوشته های رفقا هیچ اشاره ای به این مسائل نشده است. چون در واقع هیچ لزومی به توجه به این شرایط مبارزه طبقه کارگر نمیبینند و کانون توجه رفقا به ایجاد نفوذ در جامعه از مکانی خارج از این طبقه سوق داده شده است.کومله از سال1348 تا زمان جانباختن رفیق "محمد حسین کریمی"در سقز به علت شرایط آنزمان مبارزه و درک رهبران آنوقت کومله از شرایط مبارزه و میزان بالادست بودن ارتجاع و سرکوب 9 سال به صورت مخفی کارهدایت و رهبری طبقه کارگر را به انجام میرساند. که در واقع کومله هیچگاه به این میزان و در شرایط کنونی از محبوبیت و شناخته شدگی در طبقه کارگر در بعد سراسری هم برخوردار نبوده اما با این تئوری انحلال طلبانه ی رفقای مخالف حزب کمونیست ایران میبایست در آنزمان و بدونه توجه به شرایط خفقان سیاسی و ملیتاریسم رژیم در کردستان کومله نیز منحل میشد چون سوای میزان درک مارکسیستی از مبارزه طبقه کارگر و لزوم تقویت و انتقال آگاهی سوسیالیستی به طبقه کارگر و زحمتکش کردستان به علت نبود آن حد نسابی که رفقای مخالف حزب کمونیست ایران در ذهن دارند و در این راستا بر کادرهای غیر کرد تاکید میکنند کومله هیچگاه کومله نمیشد و نه سراسری بلکه به دلیل اینکه شاید چون نه از افغانستان و پاکستان و آلمان و سراسر دنیا کادر نداشت انترناسیونالیست نیز نبود.
رویکرد تنزل گرایانه رفقای مخالف حزب کمونیست ایران در مواجه شدن با پدیده حزب و خصوصا کومله و حزب کمونیست ایران و تلاش در راستای تلاشی حزب بارزترین نمونه عدم درک مبارزه سراسری طبقه کارگر و لزوم وجود مکانیزمی در جهت سازمان دادن و پیوند مبارزات طبقه کارگر درکردستان به بعد سراسری آن است. گرچه تحلیل حزب کمونیست ایران خارج از تحلیل مبارزه طبقه کارگر و حتی جنبش بین المللی کمونیستی نیست اما دراین مقیاس با وضعیت و نمودهای متمایزی که حاصل انعکاس شرایط خاص مبارزاتی طبقه کارگر، با در نظر گرفتن پیشروی طبقه کارگر و توازن قواست و با این رویکرد حزب کمونیست ایران و جنبش طبقاتی طبقه کارگرو چپ و کمونیزم درایران نیز در این چهارچوب قرار میگیرندکه این تمایز در میزان پیشروی که در بعد بین المللی قابل مشاهده است. در ایران نیز نمایان میباشد و در واقع حزب کمونیست ایران و کومله و چپ در ایران چیزی نیست جز انعکاس واقعی مبارزه طبقه کارگر به لحاظ نفوذ و در واقع طبیعت این مبارزه و مقاومت این طبقه است که بیانگر ارتقاء آگاهی و در پیش گرفتن راهبردهای سازمان دهی طبقه کارگر میباشد.و اما در مورد سوال مخالفین حزب کمونیست ایران که طلب علایم حیاتی حزب میکنند و به دلیل منطبق نبودن بر این دستگاه فکری که بحث آن در فوق آمد دچار انحراف شده اند اینطور برداشت میتوان کرد که در درون مبارزات طبقه کارگری در ایران حتما بایستی اسانلو و یعقوب سلیمی و محمود صالحی و ... از رهبران عملی جنبش کارگری برخیزند و تحت این فضای خفقان که این دستگاه فکری قادر به رصد آن نمیباشد شعار درود بر حزب کمونیست ایران سر داده و ندای خط گرفتن از حزب و منتسب کردن خود به این یا آن حزب کنند. باید به این رفقا گفت که این دیدگاه نیز با دیدگاههای قبلی شما غیر مارکسیستی و منحرف رخنمایی میکنند، در حالیکه حزب کمونیست ایران نه نماینده این یا آن حرکت اعتراضی کارگری که حزب کمونیست ایران و کومله در تلاش برای جا انداختن سنت مشخص مبارزاتی در درون طبقه کارگربا انواع گرایشات آن و تقویت گرایش سوسیالیستی آن قدم بر میدارد و در واقع تلاش حزب و کومله جا انداختن این سنت مبارزاتی است نه برچسب زندن به اعتراضات وسیع و متعدد کارگری و ادعای مالکیت بر این اعتراضات بلکه آموختن و تشکل ومقاومت و آگاهی و سنت مبارزه ضد سرمایه داری به طبقه کارگر و القا این سنت به درون جنبش کارگری است.
پرا تیسیسم بورژوازی، به مثابه خلع سلاح از کارگران ملت ستمکش
مسئله ملی و مقابله احزاب درکلیت آن با این پدیده سیاسی، در جهت رفع و محو آن، فراسوی بینش سیاسی و جهانبینی احزاب و بیرون از متدولوژیهای برخورد با آن که در چهارچوب راست یا چپ قرار میگرند، نیست.ستم ملی موجود در ایران که شکلواره جنبشی آن سوای تبعات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی که فراتر از این شکلواره جنبشی بر پیکره اجتماعی کارگران در اقصی نقاط ایران نمایان است در مناطقی که کردها در آن ساکن هستند در یک جنبش با تاریخ مشخص و در دوسویه صحنه سیاسی در کردستان از جانب بورژازی و پرولتاریا عینیت یافته است.ستم ملی در مناطق کردنشین و یا هر مکانی دیگر تنها در حوزه های سیاست و اقتصاد و مسائل اجتماعی و پیامدهای حاصله از این ستم، قابل تبین بوده و تنها با محو تبعات مبتنی بر این محورها است که میتوان ادعای ستم زدایی ملی را کرد.در این راستا هرگونه توهم و یا چراغ سبز دادن به راه حلهای راست در اپوزسیون یا قراردادن حل مسئله ملی درچهارچوب رفرمیسم از داخل که با عروج و در پی آن افول سریع رفرمیسم دولتی که کمر به خالی کردن محتوای جنبشها و از آنجمله جنبش انقلابی مردم کرد در ایران بسته بودند که مورد نخست در ارتباط با مخالفین حزب کمونیست ایران و کامپلکس هردو مورد با وضعیت عموی در جهان و خاورمیانه به لحاظ سیاسی که موجبات انشعاب دوم از کومله و حزب کمونیست ایران را مهیا کرد زمینه های اولیه افتادن به دام پراتیسیسم غیر انقلابی و آلترناتیوهای راستگرایی جهت به اصطلاح حل مسئله ملی است که در نوشته های رفیق مینه و خصوصا تبیین ایشان از مسئله ملی و به اصطلاح حل آن کاملا مشهود است.رفیق مینه اگر ادعای الهام گرفتن از تزهای مارکس و انگلس را در این مورد دارد بایستی دراین نوشته ها به رویه ای مارکسی مرزبندیهای آلترناتیو مورد نظر خود را که تجلی تزهای مارکس میبود و اگر هنوز بر این تزها در پراتیک که نوشتن هم عرصه ای از آن است صحه میگذارد که چنین نبوده بایستی قبل از ارائه هر راه حلی جهت حل مسئله ملی همچون این رویه راه حلهای آزموده شده توسط بورژوازی و احزاب وابسته به اردوگاه راست را رد میکرد. مارکس در مورد مسئله ایرلند همزمان که با مردم تحت ستم ایرلند همدردی میکرد رهبران ملی گرای بورژوازی و خورده بورژوازی را بیرحمانه به باد انتقاد میگرفت اما رفیق مینه با این تبیینهای مخدوش از مسئله ملی و باقی نگذاشتن هیچ فاصله هوایی با تبیینهای راستگرایان و خصوصا جریان ناسیونالیست مدافع پروژه خاورمیانه بزرگ( سازمان قومی زحمتکشان) و اکنون با پا در رکاب گذاشتن داریوش نویدی میرود که به این پروژه بپیوندد.
مسئله ملی در کردستان ایران در پرتو بعدی فراتر از حدود جغرافیایی مشخص و از زاویه انقلاب سوسیالیستی و از زاویه منافع طبقاتی سراسری طبقه کارگر برای مارکسیستها قابل بررسی و امکان برطرف شدن خواهد داشت. انگلس در نامه ای به تاریخ 26 ژوئن 1882 به ادوارد برنشتاین نوشت که "جنبش ایرلند در دوجهت پیش میرود جنبش رادیکال دهقانان که به عمل مستقیم و خود انگیخته کشیده شده است و در درون یک دمکراسی انقلابی تجلی سیاسی یافته و دیگری اپوزسیون لیبرال_ملی بورژای شهری این دومورد در جنبش دهقانی در تمام ادوار صادق است و تنها با یافتن رهبری در مراکز شهری پیش میرود. در شرایط امروز این رهبری یا به دست بورژوازی است یا پرولتاریا. اما بورژوازی در طول تاریخ بی لیاقتی خود را در حل مسائل اساسی که در جلوی انقلاب بورژوا_دمکراتیک گذاشته شده بود، نشان داده است، که شامل مسأله استقلال ملی هم میشود. ایرلند نمونه کلاسیک آن است." نبود این مرزبندی واضع با بورژوازی و شاخصهای مبارزات راست در اپوزسیون از جانب رفیق مینه و سایرین نه از سر سهو بلکه تعمدا" و با در نظر گرفتن موقعیت طرح این مسائل به لحاظ زمانی و در این مقطع حساس به لحاظ سیاسی، ایجاد تلفیق و ملغمه ای از مسائل و با پنداری منطبق بر این دستگاه فکری جهت توهم زایی که افق آن همانا خیز برداشتن کامل به دامان فلسفه سیاسی بورژوازی است.در حالیکه تحقق افق سراسری جنبش انقلابی مردم کردستان که کسب سمپاتی جنبش سراسری طبقه کارگر ایران به دفاع از کارگران تحت ستم ملی بوده همزمان که به عمر بورژوازی کرد در مناطق کرد نشین خاتمه خواهد داد در صورت تحقق دورنمای سیاسی و سراسری طبقه کارگر در ایران و پیوند آن با کارگران و زحمتکشان در کردستان که اگر در چهارچوب حکومتی کارگری باشد به ستم ملی نیز خاتمه خواهد داد. بی آنکه مبارزه انقلابی مردم کردستان به دنبالچه سنت مبارزه بورژوازی و خورده بورژوازی تبدیل شده و بدین صورت اینبار همچون خصلت خورده بورژوازی که طبق خصلت طبقاتی آن که یکی از دلایل اقتصادی این قشر همیشه در حال نوسان در بین طبقه کارگر و بورژوازی که نمایندگی تولیدات و صنایع کوچک را دارد به دنباله روی از طبقه کارگر مبدل و بر ضد بورژوازی نیز متحد خواهد گشت، اینبار این بورژوازی است که به دنباله روی از طبقه کارگر تبدیل میشود.اظهارات رفیق مینه در مطالب نوشته شده که در صورت تحقق آرزو و آرمان طبقه کارگر همانا حکومتی کارگری و سوسیالیستی در ایران که گفته اند اگر این حکومت مطابق میل( رفیق صلاح مازوجی) باشد و خود را از طیف مدافع اینگونه حکومتها کنار کشیده و از (رفیق صلاح مازوجی) پرسیده اند که در این صورت با کدام ملت خواهد بود این تز را به صورت سیال برای مخاطب در خود حمل میکند که اولا رفیق مینه به رغم یک حکومت کارگری در ایران نه در پی خواستهای طبقه کارگر تحت ستم ملی در کردستان که دنبال خواستهای بورژوازی و خورده بورژوازی تحت لوای حل مسئله ملی در کردستان است.دوما" در صورت تحقق یک حکومت کارگری در ایران هنوز حل مسئله ملی را ممکن نمیداند و سوما" از طبقه کارگر در ایران میخواهد در این حالت که بورژوازی در کردستان به قدرت رسیده به دنبالچه بورژوازی در کردستان نیز تبدیل شود. بایستی رفیق مینه پاسخ دهد که این تز به کجای سوسیالیسم مرتبط است. و با کدام تکیه گاه تئوری مارکسیستی میخواهند این تزها را توجیه کنند. گرچه توجیه کردن نمیخواهد و این تئوریها را یارای آن نیست که کسی را متوهم سازد اما جهت روشنتر شدن موضوع برای رفقا یی که در درون این دستگاه فکری به سیر تحولات مشغولند، تزرفیق مینه را در یکی از این حالتها بررسی خواهیم کرد.
اگر تحت شرایط خاصی یک حکومت کارگری در سراسر ایران به استقرار خود نزدیک شد و رژیم حاکم بر اریکه قدرت نماند و توسط کارگران و زحمتکشان در جریان انقلابی سرنگون شد، و علی رغم توصیه کمونیستها و حکومت کارگری که مسئله ملی مردم کرد درچهارچوب این سیستم با ایجاد وتضمین برابری ملی حل خواهد شد ولی خواست یک حکومت ملی وجدا شدن از ایران از جانب اپوزسیون به خواست مردم تبدیل شد، حتی در جریان یک رفراندوم نیز، معلوم میشود که حول این شرایط این خواست، خواستی بورژوایی است و بورژازی به هر دلیلی در بعد سراسری نتواسته است به حکومت کارگری ضربه وارد کند اما حتی به جداشدن کردستان و استقرار حکومتی مبتنی بر سیاست بورژوا_ملی و ضربه زدن به حکومت کارگری در آنجا اکتفا میکند، که این مسئله را اگر از زوایه منافع طبقاتی سیر کنیم خواهیم دید که کارگران و زحمتکشان تحت ستم ملی، از حل این ستم در درون حکومت کارگری توسط بورژازی نه مستفاد و بهرمند که محروم شده اند و عملا در راه جلب دفاع کارگران در بعد سراسری از کارگران ملت ستم کش، سنگ اندازی شده اما شاید این سوال رفیق مینه را آنطور که مطلوب ایشان باشد پاسخ گفته باشیم . دراین مورد باید از رفیق مینه سوال کرد که:چرا عملگرایی مهتدی در مورد مسئله ملی و تعین تکلیف فدرالیستی برای مردم کردستان و با دستاویز قراردادن مسئله ملی جهت سراب حکومت بورژوازی اقلیمی و سرنوشت محتوم به شکست این سازمان و رسوایی سیاسیشان برای ایشان جای تأمل نیست. درواقع معنی نگریستن به مسئله ملی از زاویه طبقاتی در این مهم نهفته است که جداشدن یا الحاق آزادانه تحت فضای سیاسی دمکراتیک در کدام حالت به عمر بورژوازی خاتمه خواهد داد. در این صورت هم به یاوه سرائی و بیماری کودکی چپ روی و هم به پراتیسیسم و خلع سلاح از کارگران تحت ستم ملی منجر نخواهیم شد.
در پس حذف آگاهانه نام لنین
هر آینه بحث از مارکسیسم سیاسی به میان میاید بطور قطع شهرت لنین، این رهبر سیاسی و عملی طبقه کارگر بیش از پیش با درخشندگی هرچه تمامتر بر تارک مبارزات کمونیستی بین المللی پدیدار میشود.مارکسیسم که بر پایه دو عنصر جداگانه و در عین حال مرتبط با منطق دیالکتیکی همانا عنصر سیاسی، تحلیلی تفسیری و پراکتیکی میباشد بدونه شک درهر دو مورد با آوازه این رهبر پرولتاریا و بویژه انقلاب اکتبر عجین شده است. انقلاب مدوام و در دستور قراردادن سوسیالیزم همین امروز معرف صحه گذاشتن بر عدم فاصله انداختن دراین منطق دیالکتیکی و آمیختن دو عنصر موجود در جوهر مارکسیسم و کاربست آن بربطن مبارزات و درواقع هم آوا با طبیعت مبارزات کارگری و ایجاد ارتباطی منطقی و رئالیته در این فرایند باجنبش کارگری میباشد.در این عرصه از کار عدم رصد هر یک از عناصر موجود مبین انحراف واقعی از ریل مارکسیسم که عدم درک از میزان آگاهی طبقه کارگر به مثابه عاملی در جلوگیری از ایجادپیوند این دو عنصر خواهد بود.ریویزیونیسم جهانی با قطع دو عنصر موجود در مارکسیسم و خصوصا عنصر پراتیک که رعشه بر تن لیبرالیزم و نظام مبتنی بر کسب سود بیشتر انداخته است به سبب عدم ترک جنبش کارگری در داخل این جنبش با تلاش در جهت بسط و کاربست تئوری انحراف از مارکسیسم در پی تعطیل این عنصر مهم در مارکسیسم است و در این راستا مبارزه طبقاتی و دیکتاتوری پرولتاریا را نشانه رفته است و درکشورهایی که روند روشنگری و عصر رنسانس را تاسیستم خورد کننده و مبدل از خود بیگانگی انسان، همانا نئولیبرالی و تبدیل کردن انسان به ابزار کسب سود طبقه حاکم را طی نکرده اند، تز منطبق کردن روند تکامل نظامهای سیاسی و اقتصادی بورژوازی را برای کشورهای موسوم به جهان سوم که قرار است تضادها ی خورد کننده حاصل از سنترالیزم سرمایه را در درون سرمایه داری بپوشانند و برای این نظام تواس پس بدهند، به میان میکشند البته در واقع این مسئله نه در تئوری و نه در عمل چنین نخواهد بود. اولا" در صورت تداوم این روند نظام سرمایه داری تضادهای شدید درون نظام سرمایه به نقطه ای کشیده خواهد شد که نمودهای بارز آن را در منطقه و احتیاج این نظام به راههای فراصنعتی کسب سودیعنی ملیتاریسم نظامی برای مقاصد اقتصادی و سیاسی میبینیم که تولید جهت سود دهی به این صورت و تا کنون کارائی خود را از دست خواهد داد و در بالا ترین و به در واقع مرگبارترین مرحله سرمایه داری به قول(مزاروش) امپریالیزم و بزرگ کارفرمایان کشورهای امپریالیستی به سبب تضاد منافع ناگزیر از تقابل با هم خواهند شد و دوما" همین میزان از تضادهای منافع بزرگ کارفرمایان جهان نیز عاملی ناخواسته دیگر به لحاظ رویکرد نظام امپریالیستی دارد و آن تسریع و تقویت و حتی تسری مبارزه طبقاتی و بالا رفتن میزان آگاهی طبقاتی در جهان و روند رو به تزاید تقابل با عقلیت سرمایه که خود را در مبارزات طبقاتی جنبشهای اعتراضی نمایان کرده را به دنبال داشته است، این در واقع شکست نظام سرمایه در تئوری و لااقل به این میزان از عقب نشینی این نظام در برابر طبقه کارگر در پراتیک که در پی آن بودند تا یکی از ارکان دیالکتیک مارکس، همانا تضاد آشتی ناپذیر را به (هماهنگی) و (آشتی منافع) مبدل کنند است.
وبریسم نمونه ای بارز از تلاش تئوریک این تفکر در جهان خصوصا در ایران است که باجایگزینی (آشتی منافع) و (هماهنگی منافع) میان کار و سرمایه در پی حذف عنصر تضاد در دیالکتیک مارکس بوده که بعد از تلاش نافرجام برای تبدیل مکتب فرانکفورت به گفتمان و ایجاد کرختی به جنبشها و حتی دعوت از هابرماس به دانشگاههای ایران، اما بلعکس واقعیت جنبش طبقاتی و خصوصا طبقه کارگر مهر تأیید بر نظرات مارکس و انگلس و لنین فرزانه گذاشت.لذا باروند روبه رشد نظام سرمایه داری و همسان با این روند عمق تضاد و فاصله ی به اندازه ماتریالیسم تا ایدالیسم کارو سرمایه به گونه ای اجتناب ناپذیر در بطن جامعه رکن تضاد منافع خود را بر پیکره اقشار زحمتکش نمایان کرده و اگرچه تضاد منافع و ستیز طبقاتی و خصوصا مبارزات طبقه کارگر در سطح جهان به یک تحول سوسیالیستی و یک انقلاب سوسیالیستی پایدار منجرنشده است اما همین میزان از مبارزات کارگری در سطح جهان توانسته است عقب نشینیهای حیاتی را به نظام سرمایه داری تحمیل کند. بدین صورت میبینیم که مارکس و انگلس خطوط عام و جهتگیریهای کلی سیاسی را برای طبقه کارگر درجهان ترسیم نموده اند و تبدیل نمودن خطوط عام و جهتگیریهای سیاسی از نظرگاه منافع طبقه کارگر به خطوط خاص در انطباق با وضعیت مشخص بدونه انحراف از ریل مارکسیسم و منافع طبقه کارگر بدونه تئوری مشخص غیر ممکن خواهد بود و چو ن رفقای مخالف حزب کمونیست ایران را یارای تقابل تئوریک با این مسئله نیست از در حذف آگاهانه نام لنین در آمده اند و تکیه گاههای تئوریک حزب کمونیست ایران وکومله را زمانی از جانب کسانی که به هر دلیلی اکنون یا به مخالفت صرف آن میپردازند یا اینکه اکنون خود را در تقابل این تئوریها میدانند نه تئوری و نه رویکرد از عام تاخاص جهتگیریهای سیاسی حزب و کومله نمیدانند.در حالیکه (عبداله مهتدی پیش از انشعاب سال2000) در جزوه ای تحت عنوان (سوسیالیزم و پارلمانتاریزم) که از زوایه نگرش طبقاتی ، نظام بوروکراتیک و پارلمانی نظام سرمایه را به نقد میکشد، اکنون نیزجدای از اینکه این شخص هیچ گونه اعتقادی به این نوشته خود نداشته باشد و به پارلمانتاریزم نظام سرمایه تمکین صددرصد دارد اما موضع کومله و حزب در مورد سیستم پارلمانی عوض نمیشود حتی اگر مهتدی قبل از نوشتن این جزوه به راست میچرخید نیز، باز موضع ما دراین مورد همین میبود که آنوقت کسی دیگر دراین مورد مینوشت.
برجسته کردن هویت طبقه کارگرو به حاشیه راند ماهیت حزب کمونیست ایران
اهمیت بیش از پیش به هویت طبقه کارگرو سعی در دسته بندی کردن آنها، نه به ماهیت مبارزه این طبقه و ماهیت خواستهای آنها که نمود عینی آن را در انشعاب سال(2000) از کومله و حزب کمونیست ایران میتوان دید گرچه از ابتدا به صورت امروزی بر آن تاکید نمیکردند اما سرانجام این جریان را تافاصله بینهایت در مقابل نگرش سیاسی قبلی آنها در حزب کمونیست ایران و کومله هدایت کرد ومعلوم شد که برجسته کردن هویت افراد در درون جغرافیای یک کشور زمانی که بر محور سیاست و مشی سیاسی و ایدئولوژیک ، یک جریان سیاسی منطبق شد چه از آب در خواهد آمد و بند ناف این خط سیاسی به کجای سیاست گذاری در منطقه و روند عمومی سیاسی جهان مرتبط است.اکنون میبینیم که بعد از گذشت چند سال از این انشعاب جدال قدرت برسر اینکه راه متوهم کردن طبقه کارگر و به انحراف کشاندن مبارزات کارگری برای نیل به اهداف بورژوازی و خورده بورژوازی محلی را به زعم خودشان که پیشه کرده اند را پی بگیرند یا اینکه زین پس به مثابه این ضرب المثل(ماندیم میان این دو حالت قلیان بکشیم یا خجالت) نباشند، و بر محور یک صفبندی دیگر در درون راست روند تکثیر سلولی را تا بینهایت تداوم ببخشند. و دیدیم آنهایی را که در اوایل حمله نظامی آمریکا به عراق 2 دقیقه سخنرانی به زبان کردی در سازمان ملل را بر نان شب مردم کرد ترجیح دادند به کجا سقوط کردند این هم تلاشی در جهت برجسته کردن هویت طبقه کارگرو زحمتکش در کردستان و تلاش در جهت به حاشیه راندن ماهیت مبارزه طبقه کارگر تحت ستم ملی، بود. دراین راستا تحلیل میکردند که برای اینکه مستوجب پشتیبانی باشی طرف عدالت بودن و داشتن حقانیت لازم نیست بلکه برای اینکه ارزش و اعتبار داشته باشی نه از طریق متکی بودن بر نیروی طبقه کارگر بلکه به گونه ای به خیال (سازمان قومی زحمتکشان)باید توسط دیگری خود را تحمیل کنی و اینگوشه از مسائل به طبعشان خوش می امد و با تحلیل های آبکی و به ظاهر حق به جانب سنگ مردم کرد را به سینه میزدند که گویای حزب کمونیست ایران و کومله راه حلی برای مسئله ملی درکردستان ندارد. این دسته از تحلیلهای راستگرایی و بورژوازی که فلسفه سر سپردگی طبقه کارگر به غرب و در راس آن آمریکا را درخود حمل میکرد به مثابه گسست کامل به همه لحاظ از پیشینه و تاریخ و استراتژی طبقه کارگر و افق و دورنماهای سیاسی و شاخصهای مبارزه سیاسی و تغیر کلی فلسفه سیاسی این جریان از کومله و حزب کمونیست ایران بود.
جداکردن مبارزات طبقه کارگر در کردستان از مبارزات کارگری در بعد سراسری و تبلیغ پاسیفیزم در بین مردم و سعی درتعریف پیوند گونه ای دیگر از جنبشهای ساختگی به بعد سراسری با هدایت از راه دور و تلاش در قبولاندن تنها راه چاره برای مردم ایران از راه (کنفرانسها، نشستها و کنگره ها یی همچون ایران فدرال) و تبلیغ (فدرالیزم) که به کد رمز تجاوز آمریکا در منطقه و کلمه رسوایی پادوهای آمریکا از نوع (سازمان قومی زحمتکشان) مبدل گشت، تبارز عینی فلسفه فردگرایی است که جوهره آن در حوزه اقتصاد و سیستم خوردکننده نئولیبرالی بازار آزاد که در تمام جهان بر محور این تز که (از هرکس برای خودش علیه دیگران) نمایندگی میکند، نمایان است. فلسفه چنین سیاستی را نیزمیتوان درلابلای نوشته های رفیق مینه در بحث مسئله محلی یا سراسری بودن کومله یافت. این رفیق در بخشی از این نوشته اظهار میداردکه: "علاوه برا ین هنوز این امر برای یک ناظرهوشمند و بیطرف در این قضیه روشن نیست که چرا دفاع از کوموله محلی جرم سیاسی به حساب میاید وبه مذاق شما سازگار نیست" این از یک سو و از سویی دیگر کومله ای که رفیق مینه میخواهد از زمین تا آسمان با کومله ای که اکنون سازمان کردستان حزب کمونیست ایران است فرق داشته باشد، این کومله سوای اسمی که دراین صورت به یدک خواهد کشید اما در محتوا کپی از سازمان زحمتکشان و باهمان دورنمای سیاسی خواهد بود که در این صورت تمام فاکتورهای موجود در صحنه سیاسی ایران و کردستان را به مسئله هویت افراد مرتبط خواهند کرد و جهت چاره جویی نیز، برای خروج از بحرانهای موجود درایران که طبقه کارگر متحمل شده اند را به یک سیستم که مبتنی برهویت افراد است موکول خواهند نمود.
Jun 2007


href="http://16-azar.blogspot.com/">