پاسخگویی کشاف رفیق مینه حسامی و اقای داریوش نویدی
یا کپی دیگری از تز"مشعشع" اقای عبدالله مهتدی
ناصربابامیری
در پی نوشته ای با ملاحظاتی چند، زیر نام " کومله ، قربانی جاه طلبیهای سیاسی" امضاء رفیق مینه حسامی به چشم میخورد که گویا نگارنده ان با فاصله ای زمانی از نوشته نویدی ، نظریه رفیق صلاح مازوجی تحت عنوان " اختلاف اصلی بر سر چیست" را به چالش گرفته.
ابتدا باید بگویم که این نوشتار درصدد پاسخگویی به ان خطابیه پدر- فرزند مآبانه نیست که در نوشته رفیق مینه با کپی از نوشته نویدی: "پاسخی کوتاه" به رفیق صلاح مازوجی امده که:« اگر چه جوانید و برای جویای نام امده اید، از اینرو نباید چندان" تئوری" بافیها یتان را جدی گرفت و بیش از این رنجه اتان داد. به امید روزی باشیم که دست از ارزوی " ارتقا به مازوجی ایسم بردارید» ! وانچه رفیق مینه هنوز از سنت استاد- شاگردی با خود حمل میکند خطاب به رفیق صلاح، مینویسد:« اگر چه رفیق ما از استادان خود ... » ؛ بلکه میخواهد نشان دهد که چگونه ایشان خواسته اند با سر هم کردن مشتی از الفاظ و کلمات شبه چپ و مارکسیستی خود را به سیر جریانی اجتماعی- سیاسی، فکری کومله وصل نمایند ، اما نه نوشته نویدی با درایتی نه چندان هم زیرکانه توانسته خود را از این جعل تاریخی برهاند و نه نوشتار با امضاء رفیق مینه حسامی . وهر دو با درکی نازل که از مارکسیسم داشته اند به تئوری "تلفیقی از ناسیونالیسم و سوسیالیسم" مهتدی فرو می غلتند.
1- بحثی کاملا متناقض با تحلیلی تاریخی وغیرعلمی
اولا : مبحث اقای نویدی و رفیق مینه حسامی در توضیح و تشریح جایگاه تاریخی حزب کمونیست ایران و به چالش کشیدن ان و ضرورت فعالیت زیر نام کومله سراپا بحثی وارونه وغیر تاریخیست که بدور از هر گونه درکی روشن از وضعیت اقتصادی و اجتماعی جامعه توسعه نیافته اما در حال رشد سرمایه دارانه در ان مقاطع با و یژگیهای خاص دوران خود بوده که سرمایه داری جهانی درحال رشد، نظیرهر" پیشرفت" تضادها و بعبارتی تشدید و توسعه انها در فرایند تاریخی جهت تکامل هر چه افزونتر در جای جای جهان و به تبع ان در کشورهای موسوم به "جهان سوم "نیز به دنبال ان بوده و هست.
ثانیا: مبحث نویدی و رفیق مینه کاملا بحثی غیر علمیست و از همین منظر نیز بحث فاقد تحلیل تاریخی ایشان در تبیین اصول علمی هم در سطح جهانی و هم در جامعه ایران و کردستان چه در گذشته و چه در حال بطورکلی عاجز و فاقد اعتباراست. و بر این اساس انچه در مورد وضعیت سیاسی جامعه ایران و بدون شناخت از جنبش طبقاتی و ارتباط ان با دیگرجنبشهای سیاسی -اجتماعی به مطالعه و مرورش پرداخته اند نه تنها نتوانسته ابعاد شیوه تولید و شرایط عمومی زندگی گذشته و فعلی توده مردم در دولت سرمایه داری ایران را حتی بشکلی ظاهراً محمکه پسند توضیح دهد بلکه بدلیل نبود جنبه علمی و اثباتی تحلیلی برای بررسی وجوه رشد سرمایه چه در شکل کلان و چه در اشکال خرد در منطقه و ایران یا بخشا به تئوری " نظریه وابستگی" ناسیونالیستهای چپ دهه های 30 و 40 در غلتیده اند و یا بعضا به لطایف الحیل انرا به دور انداخته و با شفافیت هرچه بیشتر خود را از قید شعارهای ضد سرمایه داری و ضد امپریالیستی کاملا تطهیر کرده و چون سازمان کنونی زحمتکشان در رکاب سرمایه داری به خوش خدمتی سر سپرده اند.
2- مسئله ملی دستاویزی جهت حمله به کمونیسم
بحثی که زیر نام محلی عمل کردن و اهمیت بیشتر دادن به مسئله ملی در این گیرودار معرکه ساز و فاجعه بار منطقه ای در همسویی و وحدت کامل با امریکا راه انداخته شده یا منحصر به توسعه ایست که غایت ان در گونه های تجربه شده در دولتهای توسعه یافته ای بوده که با توسل به "نظریه وابستگی" و با انحصار و سیاست درهای بسته به روی سرمایه های خارجی و توسعه سرمایه ملی به دنبال انباشت و سود بیشتر با مهمیز زدن بر جنبش متحدانه طبقه کارگر و مبارزات و جنبشهای توده ای زحمتکشان زیر نام مبارزه با امپریالیزم راههای به اسثتمارکشاندن و بهره کشی از مردم را بروی سرمایه داران و بورژوازی داخل هموار مینماید( که این نگرش به توسعه اقتصادی برای نظریه پردازان بورژوازی در نهایت جز متحقق شدن سرمایه داری دولتی و تمکین با خرده بورژوازی محلی که هر دو در رمانتیسم اقتصادی بسر میبرند) چیزی در بر نخواهد داشت (انچه که لنین ازان درمقالاتش به " خصلت نمائی رمانتیسم اقتصادی" نام برده و انرا بشدت به چالش کشیده.) و یا در راستای "سیاست درهای باز" جهت توسعه صنعتی وادغام شدن در بازار ازاد جهانی که دولت در اشکال صنعتی شدن خود می جوید تا با نیروی مولده بیشتر و بدون توجه به میزان بهره کشی از گرده کارگران و اقشار زحمتکش جهت رشد سریعتر خود و دسترسی و کنترل سرمایه داری جهانی بر نیروی کار ارزان و منابع مواد خام میخواهد بدان دست یابد، گویی این توسعه برای لیبرالها و بورژوازی سرمایه داری ایران و کردستان شامه نوازخوبیست.
اگر داریوش نویدی و همکیشانش لااقل نگاهی به نظریات اقتصادی –تاریخی، مارکسیسم داشتند شاید میتوانستند چهره بزک شده و ژست عامه پسند خود را برای مدتی بهتر بتوان پنهان نمایند. وخوانندگان هم بدلیل انکه انچه را امثال نویدی از چپ و کمونیسم بر زبان رانده اند برایشان قابل تشخیص بوده، که بویی از مارکسیسم نبرده و بی باوری انها به مارکسیم را میرساند، جنبه انصاف را رعایت و انها را از جنگ زرگریی که بر ضد روند سوسیالیستی و رهبران و شخصیتهای کمونیست و سوسیالیست راه انداخته اند معاف کنند. برای انکه اندکی بیشتر بحث را بشکافیم بجاست با نگاه و تبیینی که درمورد اشکال متفاوت دولتهای ملی داشتیم نظری بانچه بیفکنیم که مارکس و لنین درموارد متعدد بدان اشاره داده اند که نظم سرمایه با وعد و وعیدهای تحقق "سیاستهای اخلاقی" و ساده لوحانه ( انگونه که امریکا در منطقه با " استراتژی خاورمیانه بزرگ" میخواهد دولتمردان و سیاسیون حاکمه را با ان در مسند قدرت بنشاند) می پندارد که بدین گونه نه تنها منافع اقتصادی گسترده جهان تحقق می یابد بلکه در چهارچوب "جامعه ملل" وضعیت سیاسی مطلوب همانا " صلح دائمی" که سرمایه داری در مراحل رشد امپریالیستی در تعقیب منافع خویش جستجو میکند، میسر نبوده و نخواهد بود.
... اما تازه امروزه برخلاف پیشین احزاب و سازمانهایی که پادوها و نمایندگان چپ و راست نظام سرمایه را تشکیل میدهند و در تلاشند تا انرا ثبات و قوام بیشتری ببخشند حتی از انچه حداقلی از اعترافات متفکران "نظریه وابستگی" که در فوق به ان اشاره شد ( وجود تضادها درنظام رو به رشد سرمایه داری) نیز سرباز میزنند.
اما چه دنبال روان این نظریه پردازان و چه انانکه دل در گرو ادغام در بازار ازاد جهانی و تجارت خارجی و صندوق بین المللی پول و انحصارات فرا ملیتی....نهاده اند، تا با تشکیل "دولت ملی" بتوانند سیاست درهای باز را در توسعه کشور و گسیل دادن ان به مناطق عقب نگه داشته شده نقش افرینی کنند و پا در عرصه رقابت سرمایه داری نهند، غافل ازشناخت خصیصه های ذاتی سرمایه داری درسطح جهان میباشند. و بایستی درپرتو چنین اندیشه ای نمونه سند منسوخ دیگری از "کوتاه سخنی در باره سوسیالیسم" دکتر قاسملو را چون پلاتفورم خود و سازمان زحمتکشان تدوین نمایند تا مقدمات یکی شدن یا ائتلافشان با جناحین حزب دمکرات از نمونه "سوسیال دیمکراسی" شرقیش را عملی سازند.
همینجاست که عدم شناخت این احزاب از نظم سرمایه در تشکیل دولت ملی، خود را بگونه ای بدیهی تر نمایان میسازد. انچه برای ما مارکسیستها در این مرحله از رشد امپریالیزم سرمایه بگونه ای بدیهی تر عیان و اشکار شده و با درک پایه ای از مرحله بندی های که در زمان خود مارکس از نظام سرمایه داری داشته که نظم سرمایه بدلیل بنیاد ساختاراقتصاد-سیاسی درهم تنیده شده ای که در خود تناقضات ذاتی نهفته دارد و درنهایت رشد وتکاملی که در ابعاد فرا گیربا صدورسرمایه و تجارت جهانی و...ببار میاورد همچنان محمل خصلتهای بوده و هست و در کلیه اشکال تثبیت هژمونی خود چه به لحاظ اقتصادی و چه بلحاظ سیاسی و روبنایی... با مشکلاتی عظیم روبرو خواهد شد که دیگر توان باز تولید ان نظام و مقابله با تضادها و شکافهای ایجاد شده انرا به کلی از دست خواهد داد. انچه در مراحل بعدی و تکامل این پروسه از تاریخ سرمایه داری، لنین نیز در کتاب خود تحت عنوان " امپریالیسم به مثابه بالاترین مرحله سرمایه داری" از پنج خصلت بنیادی رشد امپریالیزم نام میبرد که عبارتند از:ا- تمرکز تولید و توسعه انحصارها. ب- رشد و در هم امیختگی سرمایه بانکی و سرمایه صنعتی و در نتیجه تشکیل سرمایه مالی پ-صدور سرمایه در مقیاس با صدور کالا اهمیت بیشتری میابد ت- تقسیم جهان میان قدرتهای امپریالیستی و اغاز درگیری برای تقسیم از نو و بلاخره ج- انگلی و فاسد بودن سرمایه داری در مرحله امپریالیستی ، امروزه نیز این عینیت یافتگی مقولات علیرغم مباحثی که تحت عناوینی چون " نظم نوین جهانی " پس از جنگ جهانی دوم و" گلوبالیزاسیون " در اواخر دهه 60 و اغاز دهه 70 میلادی تا کنون باب شده و میخواهند با تشکیل" دولتهای ملی" در انواع و اشکالی که از انها نام برده شد از جمله تشکیل دولت ملی در کشورهای "جهان سوم " برای وارد شدن به عرصه رقابت بازار ازاد جهانی و فرا خواندن به دیگر عرصه های سیاست با درهای باز عملی سازند، نشان از ان دارد که هر انچه مارکس و لنین از روند نظم سرمایه و فرایند رشد ان، بر اساس تبیینی علمی تاریخی گفته اند ، در جای جای جهان، امروزه نیزاعتبار ان جهت بشدت به چالش کشیدن نظام سرمایه که با «ماهیت گلوبالیزاسیون میخواهد، روند تاریخی بغرنج با قانونمندیهای درونی و محمل های خاص که دارا میباشد»، پنهان کند، همچنان بقوت خود باقیست. حتی نظام سرمایه داری بر این واقف گشته که دیگر نه احزاب و نه سازمانهایی که بر پایه و بنیاد سیاستهای ملی گرایانه از این دست تا حد تشکیل دولت ملی، ساخته دست دولتمردان خود نمیتواند در چنین برهه ای زمانی کاری انچنان از پیش ببرد و بدلیل شکنندگی که این ابزار بوژوازی درشکل تبلور یافته خود که دولت-ملت باشد، درکلیت خود بیش از پیش شکافهای گسترده دراجزاء پیکربندی نظام مرکز گریز سرمایه داری که تشکیل دولت ملی نیز جزئی از اجزاء ان بوده ، نه تنها در کشورهای موسوم به "جهان سوم" بلکه در جای جای جهان چه در زیربنا و چه در روبنای جامعه های سرمایه داری به شیوه ای به نمایش گذاشته .
بر همین اساس اکنون نیز بحث، تقسیم جهان میان قدرتهای امپریالیستی و اغاز درگیری برای تقسم از نو ، انقدر معتبر است که میبایست کلیه احزاب و سازمانهای سیاسی اعم از ملی گرایان و لیبرالها را که دل در گرو" سلطه جویی جهانی امپریالیزم جهانی به سرکردگی ایالت متحده امریکا نهاده اند بر این اصل واقف می نمود که نتیجه قانونمند این سلطه یابی عبارت از انتقال دادن مداوم قدرت سیاسی از ساختارهای قانونی(حکومت های ملی مستقل) به رهبران غیر رسمی اقتصاد جهانی است"، نه انچه انها میخواهند در اینده " دولت ملی" یا ایجاد " ایران فدراتیو" جایی برای خویش باز یابند تا اینده یی سرشار از "صلح و صفای دائمی "، سازگار و مسالمت امیز را که اکنون تئوری پردازان و ایدئولوگهای لیبرالیسم و نئولیبرالیسم نیز با فرمولبندیها و تعابیرمتعدد فریبکارانه بخصوصی از ان داد سخن سر می دهند،تا با تشکیل دولتهای ملی در کشورهای موسوم به "جهان سوم " در پرتو استراتژی پرو غربی بتوانند تبلور انرا در شکل جامعه مدنی به مردم نوید بدهند.
3-ایا درک فردی و شخصی از کومله شاخه کردستان حزب کمونیست ایران را میتوان بجای کومله به مردم قبولاند؟ یا این خود تکرار همان تراژدی تلخ تاریخیست که بی افقی ناسیونالیسم چپ خلقی را باز وارد دور باطل دیگری کرده است؟
حال نگاهی به انچه نویدی و رفیق مینه به قرار خواسته اند با نقد از رفیق صلاح مازوجی، یک تاریخ کاملا جعلی از پا به عرصه وجود گذاشتن کومله و بعدا ضرورت تشکیل حزب کمونیست ایران را بدست بدهند نشان از انست که چقدر محدود نگری و خام اندیشی از فلسفه وجودی یک حزب مارکسیستی را با خود به همراه دارد که اگر در پرتو اندیشه نویدی و رفیق حسامی یک سازمان مخفی در متن تحولات اقتصادی –اجتماعی، سیاسی دوران خود که صرفا شرایط مشخص و تاریخی کردستان چنین برمیتابید، در شکل گیری کومله و تکامل و تنویر ان در میان کارگران و توده زحمتکش بدور یا مستثنا از بخشهای دیگر ایران با نخ و شاقول توانسته باشند، نقش کنونی این دوستان خیراندیش در جامعه کردستان را بدوش بکشند! این بجز نگاهی واژگونه و غیر تاریخی از ریشه تحولات و دگردیسی در سطح جامعه ایران و کردستان و به تبع ان درکی سطحی از ضرورت وجود حزبی ما که مدام درذهن شورشگر خود دارند ساخته و پرداخته اش میکنند، نمیتواند چیز دیگری باشد. نویدی نوشته: « جنبشی که در کردستان شاهدش بوده ایم ، بطور تعیین کننده ریشه در شرایط اجتماعی ایران ندارد. ریشه این جنبش بطور تعیین کننده در شرایط تاریخی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کردستان و تفاوتها و تمایزهای ملی و زبانی و حتی مذهبی با بقیه ایران است. شرایط سیاسی زمان انقلاب در ایران و تضعیف حکومت مرکزی برای مدتی این امکان را به وجود اورد که خاکسترهای سرکوب و اختناق برای مدتی کوتاه هم که شده از روی اتش خشم و قهر مردمی که از جهاتی بسیار بر انها ستم روا شده بود زدوده گشته و مردم اشکارا طالب حقوق ملی سیاسی و اقتصادی و...خود شوند درنبود کومله طبعا این جنبش به حیات خود ادامه می داد ولی صرفا و بطور عمده تجلی سازمانی و سیاسی خود را در حزب دمکرات کردستان ایران می یافت. رهبری کومله و به ویژه کاک فواد نه به خاطر اینکه جان باخته است، بلکه بخاطر ادراک قوی سیاسی و انقلابی اش توانست که بر بستریک چنین شرایط سیاسی اجتماعی واقتصادی و فرهنگی نقش تاریخی خود در تکوین کومله از یک تشکیلات مخفی نسبتا کوچک ولی مصمم و انقلابی را به یک تشکیلات وسیع اجتماعی ایفا کنداز این رو بود که کومله توانست بخش وسیعی از ستمدیدگان کردستان را به زیر پرچم عدالت خواهی ، دمکراسی طلبی ،و طالب رفع ستم ملی جمع کند. از این رو .... چنین درایتی بود که امکان میداد تا شخصیت دمکرات و برجسته ای چون ماموستا شیخ عزالدین حسینی که وی نیز در به انزوا کشانیدن مرتجعینی چون مفتی زاده و بسیج مردم برای مقابله با رژیم اسلامی نقشی مهم داشته اند، به کومله با احترام نگریسته و کومله نه تنها از دوستی چنین شخصیتی زیان ندید که بسیار هم بهرمند شد...» (خط تاکید از من است).
اما ببینیم رفیق مینه درک تاریخیش را از ویژگیهای دورانساز کومله، چگونه بیان میدارد که نشانهای بدیهی از منطقه ای عمل کردن کومله را به مصاف می طلبد و انرا در مخیله اش می پروراند و نادرستی و تناقض ان روایت رومانتیک وارانه با شناختی که ما از کومله همچون یک روند سیاسی -اجتماعی شناخت داریم، نه چون یک اندیشه فکری فردی(وبا اسم اوردنهای مکرر از رفیق فواد که برای انها معنای خاصی با تعبیرات شخصی را در بردارد) و یا روشنفکرانه که انها از ان دم میزنند و مینویسند" وقتیکه عده ای روشنفکر کمونیست، بدور و بدون ارتباط با طبقه کارگر، بدون پیوند با جنبش کارگری، بدون وجود تشکلهای کارگری بدور از محیط کارگران و بدون حضور فعالین این طبقه در کنگره اش (البته بیشتر روی خطابشان به حزب کمونیست ایران است) کنگره مؤسس حزب کمونیست را برگذار میکند و در مصوباتش هم خود را گردانی از ارتش جهانی طبقه کارگر معرفی می کند و وسوسه برپایی انترناسیونال جهانی کمونیستی را در سر دارد..."چگونه است و کدامینند؟ درک متفاوت رفیق مینه چقدر از همان تبیین ساده لوحانه از پا به عرصه وجود گذاشتن کومله همچون سازمانی چپ و کمونیستی و به تبع همچون شناختی از ضرورت ایجاد تشکیل حزب نشات گرفته تا صحت نادرستی فهم خود از پیداش کومله در ان مقاطع تاریخی پس از نزدیک به چهار دهه اکنون چنین ارزیابی داشته باشد !؟ و این نیازمند انست که مختصری به تارخچه ای از پیداش کومله از دیدگاه ما بپردازیم:
ما میدانیم انچه پس از نزدیک به سه دهه از کار باصطلاح اگاهگرانه و سازمانده در جنبشهای چپ و راست در جامعه سرمایه داری وقت ایران(دهه های 20و30و40 شمسی) با افت و خیزهای خود در بطن تحولات دوران ساز خویش از سر گزرانده بود از جنبش طبقه کارگر گرفته تا دیگرجنبشها و مبارزات اقشارمختلف جامعه با صف ارایی که دو دیدگاه اصلی بر ان کنترل و نظارت داشتند،داشت مسیر خود را طی می نمود از یک سو احزاب چپ و سوسیالیست اردوگاهی(اتحاد جماهیرشوروی سابق و چین) در راس همه "حزب توده" ایران قرار داشت و از سوی دیگر احزاب ملی- مذهبی بودند که با کلیه شعباتش، "جبهه- ملی" انرا نمایندگی میکرد باضافه انچه در منطقه کردنشین نمایندگی ناسیونالیسم و مذهبیون را حزب دمکرات کردستان ایران نیز کم و بیش عهده دارش بود.اما هیچکدام نه تنها نتوانسته بودند کاری انچنانی از پیش ببرند بلکه بیش از پیش استثمار و بهره کشی در جامعه رو به توسعه سرمایه دارانه ایران رشد میکرد و میزان فقر و ثروت با شدتی روز افزون رخنمایی کرده و رشد تضاد کار و سرمایه بنحوی بارزتر در پروسه کار و زندگی اقشار کارگر و زحمتکش دیدگان هر انسان تیز بین و واقع بین را خیره میکرد.
کومله برمتن چنین شرایطی و با اگاهی و درکی جهانی از مارکسیسم-لنینیسم و البته تا چند سالی پس از فعالیت علنی با خط مشی مائوئیستی و با اتکاء به تجربه های تاریخی جهت عدم تکرار تراژدیهای تلخ که سرمایه داری جهانی پیش پای هر حزب و سازمان کمونیست و سوسیالیست در جای جای جهان برای متلاشی نمودن اهداف و استراتژیهای انها( چه در داخل از سوی عمال و همدستان خویش و چه در خارج و عرصه بین المللی) پیش کشیده اند در تلاش بوده تا جدا از تفسیر وضعیت عمومی جامعه ایران و تاثیرپذیری ان از سرمایه داری جهانی، راههای تغییر و برون رفت جامعه ایران را از ان برهه تاریخی بدرست بشناسد . راه مبارزات عینی را بگونه ای دقیق در تشکل یابی و اگاهیبخشی کل طبقه کارگر ایران و وحدت یابی هر چه بیشتر انها در وحدت کامل با توده زحمتکش ایران را در بستر واقعی ان قرار دهد، تا قیمومیتی که رضا شاه و محمد رضا وارث پدر با توسل به بازتولید ایدئولوژی طبقه مسلط و با اصلاحاتی نیم بند توانسته بودند برای سالیانی متمادی بخشی ازخرده بورژوازی و بورژوازی را در کنار خویش نگه داشته از بالا به توده مردم ایران و نیروی چند میلیونی از کارگرانی که بر منابع و ثروتی هنگفت از محصول نفت خوابیده بود، تحمیل نمایند و با تبانی خویش با نظم سرمایه و دخالتهای سرمایه داری خارجی، راه را بر اقتدار رژیم سلطنتی هموار نمایند، بساطش را برافکند.
کومله با درک به این ضرورت اجتماعی- سیاسی و در متن اینگونه شکافهای عمیق و وسیع و تبارزات طبقاتی در سرتاسر ایران که با تغییر بافت جامعه روستایی به بافتی عمدتا شهرنشینی پا به عرصه وجود می نهد، چگونه میتوان( با وجود تغییری که در جنبش کردستان بدلیل نمایندگی از سوی یک جریان ناسیونالیست که بدان اشاره کردم از جایگاه ویژه خود برخورداربوده ) این ابعاد تغییر در ساختار اقتصادی -سیاسی و مناسبات اجتماعی را بصرف وجود "جنبشی که در کردستان وجود دارد..."از ایران جدا، دانست !! فقط میتواند تخیلات رمانتیک اقتصادی-اجتماعی اقای نویدی و رفیق مینه انرا پاسخگو باشد.از اینرو خواننده میداند که اقای نویدی اتفاقی نیست که این گونه در مورد کومله به قضاوت می نشیند. باز هم رفیق مینه با درک و شناختی که از کومله دارد، مینویسد:«کومله مورد نظر ما ادامه و "تکامل طبیعی !"کومله ایست که رفیق فواد مصطفی سلطانی در راس ان قرار داشت رفیقی که در جا انداختن سنتهای مبارزاتی معینی در کومله نقشی اساسی داشت »(که البته اینها همه در مورد رفیق فواد چون یکی از چهرهای سیاسی شناخته شده و محبوب کومله بر هیچ کس پنهان نیست و بر منکرش لعنت اما کومله ساخته ذهن اقای نویدی و رفیق مینه با ان تاریخچه مختصر که در فوق شرح ان رفت و رفیق فواد هم جزو بنیانگذرانش بوده زمین تا اسمان فرق دارد. ) سپس رفیق ما اینگونه از اقداماتی که کومله را به یک نیروی اجتماعی (البته منحصر به کردستان) بدل میکند برمی شمارد:«سازمان دادن"جمعیت"های دمکراتیک در اکثر شهرهای کردستان ایران، سازمان دادن اتحادیه های دهقانان ، رهبری اعتراضات مردم مریوان و تصمیم به کوچ تاریخی مریوان ، راهپیمائی های مردم شهرها و روستا های کردستان به طرف مریوان.»
رفیق مینه تنها یک جمله بسیار کوچک! که حجم وقامت تاریخی اش برایشان بمیزان درکشان از مبارزات طبقاتیست، از قلم میاندازد، انهم : وحدت انسجامبخش جنبش طبقه کارگر سراسر ایرانست که در گرو اگاهی یابی و سازمانیابی بیشتر، میتواند ، تحقق بخش شعار رفیق فواد باشد، که گفته:«روزی که خورشید تابناک حزب کمونیست ایران....» عامدانه به فراموشی میسپارد و شعور مخاطبین را دست کم میگیرد. و رفیق ما بدون اینکه خم به ابرو اورد به خود اجازه میدهد که کلیه دغدغه ها ی رهبری رفیق فواد و دیگر رفقای انزمان کومله را در چهارچوب کردستان بررسی و در قالبی که مد نظر خویش میدانند بسته بندی کنند و سخنی در مورد اینکه رفیق فواد حل و رفع ستم ملی در کردستان و دیگر معضلات اجتماعی در جامعه کردستان را منوط به مبارزاتی که رفیق مینه انرا اورده نمی دانست بلکه اگر این مسائل حاد و سرنوشت ساز تاریخی در ان دوران از حیات کومله موجود بوده هیچ وقت رفیق فواد و دیگر کادرها ی اگاه رهبری را در متوهم بودن مبارزات در محدود ه کردستان و بقول ایشان شهرهای کردنشین محصور نکرد .بلکه با وجود انکه اکنون رفیق مینه حمایت دیگر شهرهای ایران و از جمله منطقه ترکمن صحرا را در پشتبانی از کوچ تاریخی مریوان از قلم میاندازد، از این جنبه نیز کاملا پرهیز میکند که رفیق فواد با علم به درک تیز طبقاتی، برای ایجاد و بر پانمودن شرایطی انقلابی (مردمی) در برابر حکومتی که با سیستمهای بشدت درهم تنیده بوروکراتیک و ضد انسانی که بر بستر انواع تنش زاییها و تفرقه افکنیها از مسئله ملی و قومی و مذهبی گرفته تا مسائل ایجاد نابرابری و شکاف طبقاتی راه اندزی شده بود و در رژیم کنونی نیز کما کان بنحوی دیگر و با ویژگیهای حکومت اقتدارگریانه مذهبی- اخوندی برکار و زندگی و بی سامانی کارگران و توده زحمتکش ایران چنگ انداخته، می خواست بساط هر گونه منشای از تفکیک در بین انسانها را که به جایگاه و منزلت انسانی اعم از زن و مرد در جامعه ایران ایجاد شده بود با تحول و دگردیسی جامعه ایران بالعموم وارد یک فاز کمونیستی سرنوشت ساز در تاریخ مبارزاتی خود شود. تازه گذشته از اینها رفیق مینه با جسارتی بی نظیر، کومله ای که خود درک کرده" تاریخ تکامل طبیعی!" انرا سهل و ساده متعلق به ان گرایش( که مناسبات اجتماعی – اقتصادی ایران را نیمه فئودالی و غیر سرمایه داری میدانست و حتی از سوی افرادی که اکنون از کومله و حزب رویگردان شده اند به چالش کشیده شد) میداند که در کنگره سوم کومله و از ان هم مهمترکنگره مؤسس حزب که نقطه عطف تاریخی در حیات کومله بوجود اورد، با دیدگاه مارکسیسم انقلابی ، کمونیسم واقعی را درشریانها ،از کومله گرفته تا دیگر سازمانها ی چپ که در تشکیل حزب کمونیست ایران شرکت جستند، به جریان انداخت. اما این رفقا و اقای نویدی و مهتدی بدلیل زنده شدن احساسهای نوستالژیک دورانی که در اتخاذ سیاستهایی با بینش اکونومیسم پوپولیستی سهم بسزایی ایفا نموده اند میخواهند، حملات هستریک خود به حزب کمونیست ایران را که تا کنون با استراتژی و سیاست درست و بدون گسست تاریخی و در پیوستگی کامل در این پروسه تکاملی با دید مارکسیسم انقلابی، که چپ ایران را یکباره از زیر بار نگرشهای غیر کمونیستی بیرون کشید و در صدر رهبری واقعی و کمونیستی قرار داد ، به بهانه های متعدد مورد هجوم قرار دهند. اگر چه میدانم به مذاق رفیق مینه خوش نمی اید اما من هم مجبورم که رفیق مینه را به مباحث و اسناد کنگره های دوم و سوم کومله و بلاخص کنگره مؤسس حزب ارجاع دهم تا به دنباله روی از اندیشه سوسیال خرده بورژوازی و ناسیونالیسم چپ سنتی مهتدی و امثالهم گرفتار نیایند.
4- دم زدن از سوسیالیسم و فخر فروشی شبه مارکسیستی اقایان نویدی و مهتدی بند سازمانشان را پیش کارگران و توده زحمتکش به اب داد!
استناد مکرر نویدی به روا بودن سیاست پیش گرفته شده سازمان زحمتکشان و لاپوشانی کردن سیاستهای شکست خورده کاخ سفیدی که حتی جناح اقلیت ایلخانی- حسامی تلویحا و خجولانه در بیانه اعلام فراکسیون اقلیت خویش به گوشه های از ان بن بستها معترف گشته اند اقای نویدی را نه تنها بخود نیاورده بلکه با انکارش کاتولیک تر از پاپ در حضور جنابان میخواهد برکرسی بورژوازی حاکمیت اتی که همانا"کردستان فدرال روژهه لات! " باشد جایی جهت لم دادن کنار ناسیونالیستها برای خویش دست و پا کند .
این در حالی است با هر انچه ازطرحهای " جبهه متحد برای ملل تحت ستم ایران" و "جبهه متحد کردستانی " و" ایجاد ایران فدراتیو" از نوع نسخه پیچیهای عراق کردند حبابی شد و ترکید.و دیدیم وعده های مهتدی و فرق و احزاب ناسیونالیستی دیگر در تشکیل دولت اتی از همان اغاز با از شان و کول همدیگربالا رفتن و پشت پا از همدیگر گرفتنشان نمایان گشت که خواهان چگونه مدلی از قدرت در" ایران فدراتیو" و "کردستان فدرال" با حفظ نظام پارلمانتاریستی و سیستم بوروکراتیکی بود که چند سالیست خوابش را میبینند وبرای ملل تحت ستم در ایران نیز در شیپور فدرالچی بودنشان می دمیدند و نتوانستند انچنانکه کاخ سفید میخواست رضایتشان را جلب کنند. وعده های سر خرمن دادن به مردم کردستان که مهتدی و نویدی در پرتو سیاستهای کاخ سفید و متحدینش درسناریوی تشکیل دولت موقت در ایران و نیمچه قدرتی از نوع کردستان عراق با وخیمتر شدن وضعیت امریکا در منطقه و بلاخص عراق خوابهای شیرین را از چشمانشان ربوده برای انها راهی جز صورت خود را با سیلی سرخ نگه داشتن علاجی نیست. مهتدی با خوانشی که- در دوران کمونیست بودنش- از مارکسیسم داشت دراین چند ساله پس از انشعاب چه بسا تلاشها کردند تا در سخنرانیهای متعددش همچون کیانوریها و احسان طبریها با مقدماتی مستمعین خود را وارد مقولاتی شبه مارکسیستی نماید و سپس زیرکانه انها را به دالانهای ناسونالیسم و قوم پرستی زیر نام قرائتی جدید از مارکسیسم و با تز کشاف " تلفیقی ازناسیونالیسم و سوسیالیسم " فرا بخواند تا خود و همکیشانش را با ان غسل تعمید داده باشد.
تازه، دریک سال پس از منشعب شدنشان از کومله و حزب کمونیست ایران بود که گردانندگان این جریان جهت از سر گذراندن روند تغییر تدریجی جهت همسوی با نظم سرمایه از مقولات و دیدگاه شبه چپ و سوسیالیستی چنانکه در فوق بدان اشاره رفت خواستند از ظاهری عوامفریبانه بهره جویند. و الا در استراتژی و سیاست با انچه پیشتر از توهم سازیها و وسوسه شدنشان به جریان اصلاحات در درون رژیم از ان دم زدند و بعد از انشعاب مقدمات نشستهایش را از سر گرفتند و با انچه سپس نشانهایی از ان در کنفرانس "بازسازی " که نام کومله بدان الصاق شده بود و در کنگره "9"(بخوانید کنگره یک) سازمان زحمتکشان ، اسناد و مصوباتی را به تصویب کنگره رساندند بوضوح تصریح شده، معلوم و مشخص بود که به کدامین روند در جنبش کردستان متعلق هستند. سمیناری که در2001 میلادی دراستکهلم برگذار میشود و عبدالله مهتدی سخنرانش بوده ( در ارشیو سازمانیشان موجود هست) حملات صریح مهتدی به کمونیسم را میتوان گوش داد .همانگونه که در این شش هفت ساله پس از انشعابشان چه در سیاست و چه در پراتیک سازمانیشان نشان داده اند که نه تنها با کومله تداعی نشده و نخواهند شد بلکه هیچکدام از احزاب و سازمانهای کمونیست و چپ در ایران انها را به ذره همخوان با چپ نمیشناسند.
فکر نکنم نیازی باشد که زیاد از وضع وخامتبارملحق شدن و وحدت استراتژیکی انها با " پروسه خاورمیانه بزرگ" در منطقه به عقب برگردیم. سیاست انتظار پیشه کردن این سازمان و دیگر سازمانهای دست راستی جهت تکرار سناریوی عراق در ایران که گویا در کردستان ایران نیز با وعده و وعیدها که در این گونه مقاطع سرنوشت ساز سرمایه داری برسر مال و زندگی اقشار جامعه دستخوش تحول میابد لیبرال بورژوازی زمینه را مهیا دیده با سر دادن شعارهای جبران نمودن عقب ماندگی اقتصادی با اختصاص دادن بودجه بیشتری از درامد ملی در خزانه مملکت از سوی و با گسیل دادن نیروی کارگران مهاجر به مناطق خویش از سوی دیگرو...موجبات صنعتی شدن و توسعه مناطق عقب نگه داشته شده را فراهم اورند.
تا هر کدام در منطقه تحت حاکمیت خود بتواند به بقای سلطه و اقتدار خویش چند صباحی بیفزایند، اما خیلی زود با نظاره گر بودن هر روزه کشتار فجیع و غیر انسانی قرون وسطایی در نقاط گوناگون عراق و بالا گرفتن عدم هر گونه امنیتی از جان و مال مردم و افزایش بیکاری و تورم و گرانی بیش از حد و چپاول ثروت و سامان عراق به اشکال متفاوت، و قانونی کردن تبعیض علیه زنان و کاشتن بذر تفرقه افکنی قومی و مذهبی زیر عنوان تحقق دمکراسی و جمهوری فدرال عراق و....که امریکا در تعقیب منافع خاص خویش و با ایجاد دیوارهایی از شکافهای عمیق و وسیع طبقاتی بر جان و مال مردم سرمایه گذاری نموده و بساطش را پهن کرده بود و برای انها از دستاوردها بشمار میاید هر انچه که این احزاب بدان دل بسته بودند، برباد رفت. و اکنون ایشان نیز در این گیرودار تاریخی که امریکا و متحدینش با تمام قوا در تلاشند از این باتلاق و مخمصه که بشدت در ان گرفتار امده اند بشکلی ابرومندانه رهایی یابند احزاب ناسیونالیست ایرانی که کفش کلاه کرده بودند تا در رکاب سیاست پرو غربیها بزودی سوار بر تانکهای امریکا در ایران ظاهر شوند دست از پا درازتر از انها به خانه باز امده اند.
این در حالیست که بخصوص در این چند سال اخیر ما شاهد ان بوده ایم که هر چند رژیم جمهوری اسلامی فضای استبداد و خفقان سیاسی را جهت سرکوبی مبارزات ازادیخواهانه مردم بیشتر دامن زده و با نهایت توان در تلاش بوده که کلیه جنبشها و اعتراضات و تحرکات را منکوب و قلع و قمع نماید، نه تنها نتوانسته راه بجایی ببرد بلکه بر میزان وحدت و همبستگی تحرکات و اعتراضات مبارزاتی خودجوش و جنبشهای سازمانیافته که از سوی رهبران عملی و فعالان رادیکال و سوسیالیست حاضر در صحنه و احزاب بلاخص کمونیست و چپ و سوسیالیست هدایت و رهبری شده و سازمانیافته تر و متشکل تر گردیده، افزوده شده و توزان قوا به بنفع جنبش طبقه کارگر ایران تغییر یافته . و این خود چون امری چه در عرصه جنبش زنان و جنبش دانشجویی و معلمان و سایر اقشار اجتماعی جامعه ایران نیز وارد فاز دیگری از شناخت از ماهیت رژیم سرمایه داری اخوندی از همان اوائل بر سر کار امدن رژیم و پیش از وارد شدن به فاز کنونی در روابط تیره و تار درعرصه دیپلوماسی خویش با" سیاست بین المللی" و چه پس از ان شده ، که ریشه نابرابری و رشد بیش از حد بیکاری و فقر و تورم از سوی و از سوی دیگر نبود هر گونه ازدای و فضای دیکتاتوری حاکم بر جامعه که کلیه عرصه ها را بر ازادیخواهی و عدالتخواهی و برابری طلبی انسانها مسدود کرده تا از یک شیوه مناسبات و زندگی در خور شأن انسان مدرن برخوردار باشد،بدرست تشخیص دهد که جزء لاینفک ماهیت ضد انسانی و تبعیض امیز بر پایه قانونهای قرون وسطایی است که ریشه در بنیاد گرائی اسلام سیاسی و سلسله مراتب دستگاه ولایت فقیه بر پایه سه رکن اساسی قوای سه گانه است که بطور مداوم و روزافزون مردم را هر چه شدید تر در رویا رویی و تقابل با ساختار توتالیتر و میلیتاریستی این رژیم سرمایه داری قرار دهد.
انچه از همه عجیب تر بوده اینست که رفیق مینه و داریوش نویدی با وجود انکه نظاره گر به صحنه امدن مباررزات بخش عمده اقشار اجتماعی در جامعه ایران هستند و می بینند که بیش از پیش جنبشهای اجتماعی- سیاسی اعم از جنبش زنان و جنبش دانشجویی و معلمان خود را اماده تر و سازمانیافته تر برای همبستگی با جنبش طبقه کارگر ایران (که فراتر از گرایشات بخشاً سندیکالیستی رفورم خواهانه بوده) میبیند و تحقق خواست و مطالبات ازادیخواهانه و برابری طلبانه جهت سرنگونی رژیم را گره خورده با جنبش طبقه کارگر ایران میبینند. انچه امروز در صدر شعارهای عموم این جنبشها و اعتراضات و تحرکات توده ای بگونه ای عینی مشهود است، همگی دلایلی محکم برای اثبات درستی این امر بوده، از بیانیه ها و شعارهای جنبش زنان در مراسم هشت مارس گرفته که با سرود انترناسیونال شروع می شود تا کمپینهای با امضاء چند میلیونی که طرح خواست و مطالبات طبقاتی را در بر میگیرد و شعار سردادن هایشان که " نه به رژیم و نه به نابرابری و کارگر، کارگر اتحاد ، اتحاد" بوده ، تا جنبش دانشجوی که در 16 اذر امسال ضمن صادر کردن بیانه بمناسبت سرکوب و قتل و عام جنبش دانشجویی در کوی دانشگاه و چندین نقاط دیگر ایران در تیر ماه سال 78 انجام شد و سر دادن شعارهای " دانشجو ، کارگر، اتحاد ، اتحاد" ، " زنده باد سوسیالیسم" ، " یا سوسیالیسم یا بربریت !" و جنبش معلمان نیز با صدور بیانیه ها و مطرح نمودن خواسته های خود و شعار" معلم ، کارگر، اتحاد ، اتحاد " ، همگی موجب شده بگونه ای فضای جامعه ایران را در همبستگی هرچه بیشتر با جنبش طبقاتی تحت الشعاع قرار دهد، به میزانی که رادیکالیزه شدن فضای جامعه، پیکره رژیم را بلرزه در اورد(اما یک جریان راست ناسیونالیست و یا بعبارتی دست نشاندگان و نمایندگان سیاست امریکایی بتوانند چه در بخش سرتاسری چه بقول انها در" منطقه کردنشین روژهه لات" تنها یک نمونه از انچه ایشان پرچمش را علم کرده اند از " زنده باد ایران فدراتیو " گرفته تا " زنده باد ناسیونالیسم" و غیره و ذالک از سوی توده های مردم درحمایت حتی در سطحی محدود از شعار انها بوده باشد، به ما نشان بدهند! ، نیست، واقعا دیگر اینگونه شعارها بندرت مردم اگاه شده ایران به چنین سیاستهای شکست خورده ای رامتوهم میکند) همگی حاکی از انست که جنبش طبقاتی در جامعه ایران بیش از پیش دارد بسوی ان میرود که با شناخت و اگاهی هر چه بیشتر، خود را با جنبش طبقه کارگر در سراسرجهان بر ضد نظام سرمایه داری جهانی سازمانیافته تر و همگامتر نماید، بگونه ای که هرچه بر میزان پیشرویهای این جنبش جهانی افزوده شده، بمراتب جدا از متحدین خود، حامیان ازادیخواه و انساندوست و برابریخواه در سطح جهان را نیز با این نیروی عظیم جهانی همسوتر کرده . تا جایی که رژیم از حمایت و همبستگی که دیگر جنبشهای اجتماعی با طبقه کارگر در داخل ایران ایجاد کرده اند و تدریجا به دوران اعتلا نزدیک میشود، بگونه ای هراسان شد که قبل از شروع ماه مه و فرا رسیدن روز جهانی کارگر امسال بفکر ان افتاد که با هر چه در توان دارد میدان را با ایجاد خفقان و خشونت افسار گسیخته تر و با بگیر و ببندهای رهبران عملی و فعالان جنبش کارگری ایران، تنگتر و تنگتر کند، اما نه تنها نتوانست کاری پیش برد بلکه در عرصه داخلی و خارجی با انعکاساتی روبرو شد که در تاریخ مبارزات جنبشهای اجتماعی اینگونه از حمایت و همبستگی جهانی با صدور ده ها و صدها بیانیه و کمپین که با نهایت جدیت از سوی احزاب و سازمانهای چپ و کمونیست جهان و نهاد و سازمانهای بشردوست و توده میلیونی از کارگران بعمل امد ، بی نظیربوده .
اما باز این رفقای ما و داریوش نویدیها جار و جنال " کردستانی " فعالیت کردن و اهمیت دادن بیش از پیش بر مسئله ستم ملی راه انداخته اند. این در حالیست که امروزه در سراسر ایران کمتر کسی یافت می شود که" طرح اثباتی برای حل مسئله ملی" بقول مهتدی و نویدیها در"کشورهای کثیرالمله " در این شرایط شدیدا بحرانی شده از سوی سیاستهای غرب و در راس همه امریکا "مدل فدراتیو" نمونه عراق را برایشان نسخه پیچی کنند و به عنوان راه حل رفع ستم ملی در خوردشان داده شود..ناسیونالیستها در اینگونه مقاطع حساس و دورانساز است که بی ارتباط بودنشان به مبارزاتی که قدرت و هژمونی سیاسی را جهت رقم زدن سرنوشت سیاسی به دست توده مردم و در راس انها طبقه کارگرباز میگرداند، از هر زمانی بیشتر ظهور میکند. نمونه بدیهی ان را میتوان اعتصاب عمومی در 16 مرداد 1384 بروشنی دید ، که با استراتژی و سیاست مماشات جویانه با امریکا و چشم انتظار نگه داشتن مردم ، غالب احزاب ناسیونالیستی در حالی که باز جامعه کردستان با ازمایش تاریخی دیگری روبرو بود چطور یا سکوت اختیار کردند یا همچون سازمان زحمتکشان با هر انچه در توان داشتند سنگ اندازی کردند تا انچه را که کومله فرا خوان اعتصاب عمومی انرا داده بود متحقق نشود و جامعه کردستان از این ازمون تاریخی به پیروزی که باب مراد انها و اربابانشان نیست نرسند. یک نمونه دیگر در مورد سازمانهای ناسیونالیستی، که فعالیتشان را منحصر به "کردستان روژهه لات" میدانند میتواند باز بی ربط بودن انها را حتی با مبارزاتی که انها از ان به "جنبش کردستان " اسم میبرند و انرا از جنبشها و مبارزات سراسری ایران تفکیک میکنند ،بوضوح نشان دهد. موضوع نگرانی هر ساله رژیم از تشکل و کمیته ها و اتحادیه و سندیکا های کارگری از تشکل برای ایجاد شوراهای مستقل کارگری از کمیته هماهنگی و کمیته پیگیری گرفته تا سندیکای شرکت واحد تهران و حومه و دیگر سندیکاهای کارگری امسال بدلایل عدیده ای که مختصرا از ان یاد شد رژیم را بر ان داشت که پیش از فرا رسیدن اول ماه می رهبران عملی و فعالان عرصه جنبش کارگری ایران را به بهانه های گوناگون بازخواست و روانه زندان کند تا بخیال خود مانع و سد، راه بر گذاری مراسم 1می روز جهانی کارگر شود . از جمله این اقدامات دستگیری محمود صالحی چهره شناحته شده و فعال جنبش کارگری ایران در شهر سقز و چند روز پس از ان در صبحگاه روز جهانی کارگر بازخواست و دستگیری منصور اسانلو یکی دیگر از فعالان سرشناس سندیکای شرکت واحد بوقوع می پیوندد ، این سازمانها حتی در سطح منطقه ای نیز درقبال بگیر و ببندها باز سکوت مطلق اختیار نمودند. این امرنه از سر اشتباهی تاکتیکی بلکه یک امر سیاسی کاملا اگاهانه است که از یک استراژی مشخص سرچشمه میگیرد . در تاریخ نمونه ها بیشمارند، که جریانات ناسیونالیستی که منافع خویش را مجزا از منافع طبقه کارگر و توده خواهان هرچه بیشتر رادیکالیزه شدن جامعه میبینند، تا که متوجه شده اند جنبش طبقاتی بگونه ای در حال پیشرفت و برجسته شدن و رسیدن به یک برامد انقلابی بوده و این خود در نهایت به روندی تبدیل خواهد شد که بساطشان را بر می افکند از هر انچه برای چوب لای چرخ انداختن چنین تحولاتی باشد، دریغ نکرده اند. مهتدی درگزارش به کنگره "10" سازمان زحمتکشان انچه را از دشمنی با کمونیسم در"کنفرانس بازسازی" و کنگره"9" و سمینارها، مستقیم یا غیرمستقیم ابراز داشته بود در گزارش کمیته مرکزی به کنگره"10" بنحوی دیگری انرا رو کرده . با ارائه یک گزارش تفصیلی و در مضمون لیبرال مآبانه از وضعیت جهانی و منطقه ای و ایران به سراغ جامعه کردستان میرود و میگوید:«در شرایط کنونی جهانی و منطقه ای دم زدن از سوسیالیسم که سالیانی جزو رویاهای ما نیز بود، جایز نمیباشد و دیگر در دستور کار نیست ...اگر شرایطی پیش اید و کارگران در قلمرو حاکمیت سیاسی اتی ما در کردستان خواهان تشکیل سندیکا و اتحادیه های خود باشند، ما نیز بلادرنگ از انها حمایت خواهیم کرد!!»(نقل به مضمون) .
نویدی جا مانده از قافله مستاصل شدگان که اکنون(در پرتو چنین اندیشه ای و سوق دادن جامعه کردستان به چنین گرایشی) سر در استانه مهتدی نهاده خواسته وفاداری به یارانش را با بیعتی از سر بگیرد که عده ای را نیز پیشقراول باشد تا در ادای دینی که بر گردن دارد درنیمه راه نرسیده به سر منزل مقصود ناسیونالیسم حتی میزان اعتبار کنونی را که این رفقا در میان توده تشکیلات ما داشته اند بازستاند و لبیک گویان مهتدی را به زدودن اندوه فراق گونه" شمس و مولوی" نزد خویش باز یابد.
5-"حق شهروندی یا مراجعه به اراء مردم؟ " یا کپی برداری از" برنامه اثباتی برای حل مسئله ملی و حقوق شهروندی"( مهتدی)
رفیق مینه چه در نوشته خود تحت عنوان " پاسخی کوتاه به چند سوال " با هفته نامه دیمانه که با زبان کردی منتشرنموده و چه در عرایض اخیرشان زیرنام "کومله، قربانی جاه طلبیهای سیاسی" نه تنها درکی روشن از انچه رفقای ما در مورد حقوق برابر شهروندی بیان کرده اند ندارد، بلکه بنحوی سر و پا شکسته و ناشیانه پا درجا پای اقای مهتدی گذاشته که در مقاله ای با سر تیتر" نقش و موقعیت "کومله" در جنبش کردستان" در چند ستونی از بخش دوم همین مقاله با کد:"برنامه اثباتی برای حل مسئله ملی و حقوق شهروندی" خواسته صورت مسئله مورد بحث در اظهارات رفیق ابراهیم علیزاده را در مورد حقوق برابر شهروندی که در نشریه جهان امروز به چاب رسیده را جهت مقاصد خاص خویش با اوردن جزئی از چند پاراگراف و تازه با مصادربه مطلوب کردن ان بچسبد. و تازه جهت انکه رد پای انرا خواننده تعقیب نکند که این گفته ها دقیقا نسخه برداری از همان چیزیست که مهتدی با جرح و تعدیل کردن حقوق شهروندی در نشریه پیام سوسیالیسم انرا ناکام به چاپ رساند.
رفیق مینه میگوید:«هر چقدر در نوشته ها و اسناد گشتم چیزی در این مورد نیافتم بغییر از انکه اینجا و انجا تعدادی از کمیته مرکزی چیزهای شنیده میشد.»
برای انکه نادرستی مدعای ایشان و تلاش جهت رد گم کردن و یقه خود رها کردن از این جعل مهتدی همچون سایر موارد دیگر را اثبات نماییم هم سند جهان امروز نشریه ارگانی حزب کمونیست ایران(شماره 47) در دسترس است و هم خوانندگان عزیز میتوانند با نگاهی به عرایض رفیق مینه و داریوش نویدی با انچه مهتدی دربهمن ماه سال 1379 در نشریه سازمان زحمتکشان(پیام سوسیالیسم شماره 1) اورده بسادگی متوجه این کپی که ازنسخه های منسوخ مهتدی برداشته شده بشوند تا گویای این همه صراحت گوییها و پراتیک انسانی باشد که رفیق مینه مدعی است که دیگران از ان عدول کرده اند. رفیق مینه به خیال خود بخاطر اینکه خواننده ردپای وی و نویدی در کپی برداری هایشان از نسخه های منسوخ گشته مهتدی را پیدا نکنند و با حملاتی که به اسناد و نشریات و کلیه دستگاه های تبلیغی حزب راه می اندازد و برای بی اعتبار بودن سخنان خود و نویدی در مورد" حقوق برابر شهروندی یا عدم برنامه اثباتی برای حل مسئله ملی" ، حتی حاضر است اعتقادات خود به وجود حل مسئله ملی را که سالیانیست کومله جهت متحقق نمودن ان در تلاش پیگیرانه بوده، بخاطر به وجد اوردن امثال مهتدی ها و نویدیها که سر جنگ با هر گونه حزب و سازمان کمونیست و سوسیالیست را در سرلوحه کار سازمانیشان قرار داده به زیر سوال ببرد. رفیق مینه گرچه به گونه ای خجولانه دست به تحریف و کپی نمودن تاریخ از دیگران می نماید اما این شرمگینانه عمل نمودن و ترس از اینکه اسناد جهت رو کردن اینگونه موارد صددرصد نادرست بسخن اید بایستی چقدر برای رفیق ما با سوابق درخشانی که داشته بتواند بر وجهه اعتبارش در میان مردم بیافزاید؟!
رفیق مینه در مورد حقوق برابر شهروندی میان اسناد حزب کمونیست ایران و کومله گشت و یافت انچه را که سیاست شفاف ما را در اینباره منعکس نموده و اتفاقا ایشان با وقوف بر وجود اسناد نوشتاری و شنیداری ما بوده که غلظت شدت ضدیت با حزب کمونیست ایران را با به دامان رفتن انواع تشتت و موهوم گوییهای مهتدی چه از پیش که در نقد ازحزب به میان می کشد و چه درمقاله ای که در انتقاد از خط مشی سیاسی کومله در زمینه مسئله ملی (افق سوسیالیسم شماره 4) بیش از پیش به ثبوت رسانیده . جا دارد به جهان امروز نشریه ارگانی حزب نگاهی بیندازیم تا بیش از این رفقا و اقایان نویدی شعور و حافظه تاریخی مخاطبین خود را دست کم نگیرند.
جهان امروز:
در نوشته ای که اخیرا یکی از منشعبین از کومله انتشار داده عنوان شده است که :" در برخورد به مسئله ملی و جنبش کردستان که یکی از مسائل مهم مبارزاتی پیشاروی ما را تشکیل می دهد، ما با تکرار صرف اصل حق تعیین سرنوشت مواجه بود ه ایم ....؟
رفیق ابراهیم علیزاده به تفصیل در اینمورد توضیح داده که:
« ... اینکه تکرار"حق تعیین سرنوشت" سیاست کنکرتی را مد نظر ندارد و کلی و مبهم است و غیره بحثی است که هشتاد، نود سال پیش از جانب لنین جواب گرفته است و پاسخ به مدعیان امروز نیز هست.(نگاه کنید به عمل گرائی در مسئله ملی " از جزوه حق مللل در تعیین سرنوشت خویش، ص 355 منتخب اثار.)
سیاست کومله در قبال مسئله کرد در کردستان ایران روشن و بدون ابهام است. این سیاست در گذشته مبنای تبلیغ و ترویج و اتخاذ سیاستهای عملی در مقاطع مختلف بوده است. تحقق "استراتژی کومله در جنبش کردستان" مردم کرد را در یک موقعیت تاریخی برای رهایی از این ستم قرار میدهد. در اخرین کنگره کومله هم یک جمعبندی مجدد از این سیاست صورت گرفته و انتشار یافته است.
روشن است که ما از زاویه مصالح مبارزه طبقه کارگر برای ازادی و سوسیالیسم...که بدون شک مصالح رهایی کل بشریت از زندگی اسارتبار کنونی هم هست به مسئله ملی و هر مسئله دیگری نگاه می کنیم.کارگران اگاه و سوسیالیست مخالف سرسخت هر نوع ستم ملی هستند و بقای این ستم مانعی بر سر راه تحقق استراتژی انسانی و رهایی بخش خود می دانند. رفع ستم ملی در کردستان شرط ضروری اتحاد کارگران کردستان و بخشهای دیگر طبقه کارگر در ایران است. تا زمانی که این ستم باقی ست ، ناسیونالیسم کرد و ناسیونالیسم ایرانی در یک همنوایی اعلام نشده و عملی با همدیگر ، به ایجاد و تشدید تفرقه بین کارگران ایران و کردستان می پردازند. ناسیونالیسم کرد می کوشد تفاوتهای طبقاتی را در این جامعه پرده پوشی کند و ناسیونالیزم ایرانی زمینه کشتارهای و پاکسازیهای اتی قومی را فراهم می سازد.برای جلو گیری از شکل گرفتن چنین فجایعی است که جامعه کردستان در سریعترین زمان ممکن بایستی از این معضل رهایی یابد. بنا بر این روشن است که انقلابیون کمونیست در صف مقدم مبارزه برای زدودن ستم ملی و همه اثار و عواقب ان از زندگی کل مردم کردستان قرار دارد ، برای رفع این ستم برنامه می ریزند و در همه لحظات این مبارزه فعالانه حضور خواهند داشت. ما گفته ایم که ستم ملی تنها هنگامی رفع خواهد شد که هر راه حلی با رای ازادانه اکثریت مردم کردستان قطعیت پیدا کند. در این میان حق جدایی ملت کرد از ایران و تشکیل دولت مستقل برای ما صرفا یک اعلام موضع اصولی نیست بلکه در عین حال تلاش برای تحقق شرایط دمکراتیکی است که در ان امکان واقعی برای استفاده از چنین حقی فراهم گردد. تصمیم ما به فراخوان به جدایی به ماندن در چهارچوب ایران به ارزیابی از شرایطی کنکرت در ان دروره ای بستگی دارد که عملا حق تعیین سرنوشت به دست امده باشد. چنانچه این مردم تصمیم گرفتند که در چارچوب ایران باقی بمانند در اینصورت ما خواهان حقوق برابر شهروندی با همه مردم ساکن ایران برای مردم کرستان هستیم. ما میخواهیم زبان رسمی اجباری لغو شود ، ارگانهای حاکمیت محلی جای دستگاه های گمارده شده از بالا به وسیله دولت مرکزی را بگیرند و به دخالت های بوروکراتیک دولت مرکزی در امور کردستان خاتمه داده شود و کلیه موانع حقوق اقتصادی و قانونی که بر اساس تبعیض ملی بنا شده اند ، برطرف شوند.
به عنوان بخشی از تلاش برای تحقق کم دردتر و سهل الوصل تر اهداف مبارزه ملی ، جلوگیری از قطبی شدن کردستان بر این مسئله ، طی سالهای اخیر کوشیده ایم که از قطبی شدن جامعه کردستان بر سر مسئله ملی جلوگیری کنیم و حتی المقدور شکافهایی را رژیم می تواند برای تضعیف و ضربه زدن به مردم کردستان از ان بهره برداری کند ، پر کنیم...»
* *
نویدی و رفیق مینه انچه را که در مورد مسئله" برنامه اثباتی برای حل مسئله ملی و حقوق برابر شهروندی" از لابلای اسناد سازمان زحمتکشان به کدهای متن خود دست نشان کرده اند شش ، هفت سال پیش پاسخ خود را گرفت و رفت پس کارش. اما دشمنی کنونی نویدی مشخص است در ضدیت بیش از حد نشان دادن به پلاتفورمیست که اکنون در وضعیت مشخص دیگری همان برنامه پیشین کومله جهت حاکمیت شورایی درشکل عمده و توده ای با مضمون شورایی و زیر نام حاکمیت مردم تدوین شده، در ایشان بمراتب حساسیت ایجاد کرده و اما رفیق مینه با وجود انکه با اتفاق کل اراء نمایندگان این سند به تصویب کنگره رسیده چرا در همبستگی کامل با نویدی در حمله به برنامه حاکمیت مردم میخواهد ظاهر شود، تنها باید خود توانایی توجیه گریهای خطا کارانه خویش را داشته باشد.
حال جا دارد خواننده انچه ایشان در مورد حقوق برابر شهروندی خواسته اند مطالب را کش بدهند تا دستاویزی باشد جهت حمله به رفیق مازوجی و در نهایت با قصد زیر سوال بردن کلیت برنامه حاکمیت مردم برای کردستان، بخواند که نوشته:« ...بنابراین اگر بحث از رفع ستمگری ملی در تمام وجوه انست،معنی بلاواسطه اش استقلال ان ملت است. اما بیان و دفاع از یک اصل را نباید فورا بمعنی توصیه جدایی تعبیر و تفسیر کرد. من تصمیم در مورد چنین امر خطیری را حق مسلم مردم کردستان میدانم، و در این رابطه بروشنی بیان نموده ام که ماندن در فضایی ازاد و دموکراتیک و در یک رفراندوم و با رای خودشان تصمیم به جدایی یا ماندن در چهارچوب ایران را اعلام خواهند کرد. اما رفیق صلاح عامدانه توضیحات مرا نادیده گرفته و با اینکار فرضیات پرورده در ذهن خود را تعمیم میدهد و صحنه را اماده میکند تا خود را طرفدار حکومت کارگری و مرا طرفدار"فدرالیسم" معرفی کند!!»( گویاست که انچه را رفیق صلاح مازوجی در متن خود در مورد رفیق مینه تصریح نموده فورا نکات غیر قابل درک برای انها را روشن کرده که انها گمانهای قبلی یا بی باوریشان به حکومت کارگری را این بار خودشان در قالب فرض ذهنی البته با ذهن کنکاش گرانه " مملو از اگر و اما و شاید و چرا" می پذیرند و بدور نیست که توقع داشته باشند که حزب کمونیست ایران با "عصای جادوی" که نویدی و مهتدیها سراغ دارند و در عرض یک شبه انرا متحقق نمایند . و بگویند که اگر چنین گشت تا ما هم یار گردیم! ) و سپس در ادامه مینویسد:«فرض کنیم که در مرکز حکومتی موافق میل و مراد شما علیرغم میل شما مردم کردستان خواستار برگزاری رفراندوم برای حق تعیین سرنوشت شدند.رای شما چه خواهد شد؟ اگر علیرغم مخالفت شما با چنین رفراندومی ، اکثریت مردم با رفراندوم موافقت کردند، و باز هم علیرغم مخالفت رفراندوم از جانب شما اکثریت مردم در رفراندوم شرکت کردند و رای به جدایی از ایران دادند. شما به عنوان عنصری از حکومت کارگری فرض شده چه موضعی خواهی گرفت؟ (توضیح داخل پرانتز از من است) ووو.. بلأخره چندین اما و اگر دیگر که همه حاکی از انست در ذهن شکاک و جویای رفیق مینه خیلی چیزها دیگری باید باشد که هنوز جایی به وقوع نپیوسته اما اگر بنا باشد پیش بیایند" طلوع فجر دگریست" یا "پایان تاریخ" پس "هان ای دل غافل زدیده عبر کن!" برای روشن شدن ب



href="http://16-azar.blogspot.com/">