تبليغاتX
سوسیالیسم
سوسیالیسم
سیاسی اجتماعی تئوریک
ناسیونالیسم رسوا، ..........

                   ناسیونالیسم رسوا،

                                          دمکراسی آمریکایی،

                                                                تکرار تراژدی

 

                                                                          

پروژه ی به اصطلاح دمکراتیزه کردن خاورمیانه بزرگ که نقشه آن  مدتها پیش ازاستراتژیستها و سازمانهای امنیتی و جاسوسی امریکا برای این منطقه حساس به لحاظ غنی بودن منابع مادی و نیروی کار ارزان و پل ارتباطی با دنیای غرب که از درجه بالایی از اهمیت برخوردار  است ریخته شده و سازو کارهای مربوط به آن تدریجا از لحاظ نظامی و سیاسی و و دیپلوماتیک فراهم شد. تا جایی که به کشور بلازده عراق مربوط میباشد اکنون به سطحی رسیده است که اگر چه با کشته شدن و تحمل فقر بیش از پیش از جانب مردم عراق را نیز به همراه داشته است بر آن انگاره های پیش از اردوکشی نیروهای امریکای به منطقه که به صحنه مناظره های سیاسی میامد مهر تایید میزند.

وضعیت بحرانی عراق هم از نظرگاه سیاسی و اجتماعی و اقتصادی برای مردم این کشور غیر قابل تحمل میباشد.نبود امکانات ابتدایی برای تداوم حیات و نبود امنیت، وجود فقر و بیکاری و اختلافات شدید ملی و مذهبی که تحت تاثیر سیاستهای تحمیلی امریکا به ویژه سیستم فدرالیسم که گویا میخواهند چنین عنوان نمایند که این مدل و ساختار برای کشورهای چند مللیتی در خاور میانه لااقل بتواند تا تحقق اهداف خویش در منطقه را به  مرهمی برای زخمهای مزمن ملی و مذهبی بدل نماید،گرچه عکس این رویکرد تاثیر فزاینده ای روی سایر مسائل موجود گذاشته است . درست از همان ماههای نخست بعداز سقوط صدام دیدیم کشور عراق به کانون بحرانهای سیاسی و اجتماعی و........... مبدل شده و سیر صعودی به خود گرفت .

دامن زدن به مسئله ملی و مذهبی که برخوردهای شدید و ترورها وایجاد ناامنی برامد ان بوده است با توسل بر شعار فدرالیسم و تحت تاثیر روند جهانی سرمایه به سرکردگی امریکا و کمک ناسیونالیستهای محلی نتیجه اش را امروزه مردم کردو عرب و سایر اقلیتهای دیگر در خیابانهای کرکوک و بغداد و دیگر شهرهای عراق میبینند.

این مسئله که هر روزه روندی خطرناکتر به خود میگیرد همان اخطاری بود که قبل از شروع جنگ از جانب نیروهای چپ و کمونیست به مردم داده میشد.

در همین راستا از یکطرف از جانب حکومت بحث از تقسیم اقتصاد و سهم مردم به میزان اقلیتهای موجود میشود و از طرف دیگر نفت این کشور طی قرارداهای 40 ساله با امریکا و انگلیس از جانب دولت دست نشانده به میزان 64% و به قیمت نازل به این کشورها تقدیم میشود. درحالی که مردم این کشور بلازده خود احتیاجی مبرم به این ماده دارند و به علت ویران شدن پالایشگاهها و سایر زیر ساختهای صنعتی توسط نیروهای اشغالگر که به بهانه ی ساختن دوباره ان در این کارهای دخالت میکنند، مردم عراق باید چندین سال دیگر چشم به صادر شدن نفت از طریق کشور ترکیه واسرائیل بدوزندو منتظرابتدایترین مایحتاج زندگی ازطرف سازمانها و نهادهای بین المللی باشند.پروژه دمکراتیزه کردن خاورمیانه ونمونه ان در عراق به شیوه امریکا به این گونه است به انحراف کشاندن مبارزات واقعی مردم و به تعویق انداختن معضلات گوناگون در این کشور .

مسئله ملی  و مذهب و اینبار نیز با سیاستهای متعین آمریکا و بریتانیا در منطقه چنان لعابکاری شده که احزاب سنتی و ناسیونالیستی را دارد به دامان لیبرالیسم و نئولیبرالیسم بگونه ای میکشاند که هر کدام از عطش دستیابی به جایگاه دستنشانده شده سر از پای نمیشناسند.

عقلیت ناسیونالیسم بر اساس ایجاد منافع برای بورژوازی و سهیم شدن خود دراین منافع و تکرار تراژدی برای مردم استوار است .ناسیونالیسم کردو عرب در عراق خود را به موج سیاستهای نامعلوم بانیان نظم نوین جهانی سپرده که از این راه خود نیز به نان و نوایی برسند.

این مسئله یعنی تکمیل پروژه چپاول تحت نام دمکراتیزه کردن از ان جهت که به سرمنزل خود نرسیده است و تا انتها راه زیادی را در پیش دارد و در صورت فایق امدن که همانا تقسیم دوباره جهان در جهت کسب سود بیشتر برای امپریالیسم و فقیر تر شدن طبقات تحتانی جامعه میباشد موجب گشته که جریانات ناسیونالیست و راستگرای ایرانی را به فکر فرو ببرد که  سیاست خود تطبیقی با سیاستهای امریکا در پیش بگیرند.به گونه ای که شعار توخالی فدرالیسم را سر منشا خط سیاسی خود قرار داده و فدرالیسم را با قبول استراتژی متغیر امریکا در هم امیخته اند و با دور شدن از واقعیتهای مردم در منطقه علی الخصوص مردم عراق که همین سیستم را میخواهند جا بیاندازند در حال تبلیغ و ایجاد روابط دیپلوماتیک و زمینه سازی برای این مسئله با بانیان نظم نوین سرمایه و گلوبالیزاسیون امریکایی هستند.

غافل از اینکه ناسیونالیسم قبل از این اتفاقات نیز چهره ضد مردمیش در تاریخ رخنمایی کرده است.

روند جهانی سرمایه از اتحادیه اروپا گرفته تا نئوکانهای حاکم بر واشنگتن برای یافتن بازار جهت فروش کالای خود و سود بیشتر و جواب به بحرانهای درونی سرمایه در درون این کشورها به انواع فاکتورهای موجود برای پیشبرد این سیاست احتیایج دارند که در این منطقه از فاکتور ناسیونالیسم و مذهب استفاده میشود. یک مسئله در کل سیاست امریکا تا کنون و در بحرانهای به وجود امده درخاور میانه و در کل جهان ثابت بوده است و ان نیز عبارت است از استراژی متغیر و منافع ثابت میباشد. عراق نیز به خاطر اسلام سیاسی و تروریزم مرکز توجه آمریکا نبود اما دولتی خود کامه بود که حرف شنویی از سیاستهای آمریکا نداشت که میبایست  توسط امریکا از بین برود .مسائل موجود همه و همه در عقلیت ناسیونالیسم و نیروهای راستگرا و فرصت طلب ایرانی نیز جایی از اعراب ندارندو اینهای نیز در حال تبلیغ استراتژی انتظار هستند که به بلایی از نوع عراق دچارشان کنند.

اپوزسیون راستگرای ایرانی باتبدیل شدن به زائده ای از سیاست امریکا درحال ایجاد همان سازوکارهایی میباشندکه ناسیونالیسم کرد در عراق به انجام رساندند و با تهیج احساسات ناسیونالیستی و قوم پرستی درکردستان و اذربایجان و خوزستان و سایر نقاط دیگر درحال تبلیغ و فعالیت در جهت انحراف مبارزات واقعی مردم میباشند در حالی که مبارزات واقعی در منطقه تنها و تنها با اتکا بر نیروی توده های مردم زحمتکش کارگران و زحمتکشان جوانان و زنان ستم دیده ممکن میباشد.

بدیهی است در صورت امکان قطعی شدن تصمیم امریکا برای ایجاد تغیرات در جمهوری اسلامی اپوزسیون ناسیونالیست درایران نیز همان کاری بهعده خواهند گرفت که در عراق به عهده گرفتند.

این در حالی است که معضلاتی که دامنگیر مردم عراق و ایران و در کل منطقه شده است فراتر از مسائل هویتی و ایجاد دولتها و ادارات محلی میباشد.دولت محلی در عراق و شعار فدرالیسم برای ایران در صورت تقویت این احتمال که تاکنون چنین روندی ضعیف میباشد و احتمالات دیگری همچون تحریم اقتصادی و ... قویتر میباشد، برای خورده بورژوازیهای محلی و ناسیونالیستهای فرصت طلب حامل منافع میباشد.در حالی که کارگران و زحمتکشان و زنان ستم دیده و در کل ستم طبقاتی که ستمهای دیگر را در درون خود جای داده است به گونه ای دیگر خود را بر پیکر اجتماعی مردم نمایان میکند که تنها راه رهایی از این معضلات همانا با دور شدن و گسست کامل   از طرحهای امپریالیسم و  سرمایه داری و با ایجاد نظامی انسانی از آن مردم که خود در آن بتوانند سرنوشت  خویش را رقم زنند ممکن خواهدگشت.

وجود جنبشهای زنده ای همچون جنبش کارگری ،جنبش زنان و دانشجویان و ... و رادیکالیزه شدن خواستهای این جنبشها از تمایزات بارز  جامعه ایران با کشورهای منطقه میباشد که خود احتیاط دول سرما یه داری و در راس ان امریکا از حمله نظامی به ایران یکی از این دلایل میباشد. تا سران امریکا بتوانند روی تاثیرات حمله به کشورهای همسایه ایران کار کرده و از این جهت به علت کثیرو المله بودن ایران جنبشهای ناسیونالیستی را به کمک اپوزسیون راستگرا زنده کرده و با ایجاد تفرقه های ملی و مذهبی زمینه را برای بحرانی تر کردن جامعه ایران مهیا سازند.طبقه کارگر در ایران به درجه ای از آگاهی سیاسی و طبقاتی رسیده است که مبارزه علیه بیکاری و پایین بودن دستمزد و تعطیلی کارخانه و کارگاهها و در همین راستا به راه انداختن اعتراضات و اعتصابات گوناگون میتواند نمونه های خوبی باشد.اما این واقعیت را نیز نباید از نظر دور بداریم که به علت فقدان تشکل یابی  و انسجام طبقه کارگر از یکطرف و از طرفی دیگر عدم همکاری و یک نوع هماهنگی و اتحاد در بین سازمانها و احزاب چپ و کمونیست، علی رغم تحلیل دقیق از اوضاع سیاسی منطقه و جهان و روند گسترده تر شدن بیشتر سلطه سرمایه این مبارزات تاکنون نتوانسته است به موفقیت برسد و احزاب چپ نیز حول یک پلاتفرم متحد نماید و با کار مشترک جلوی پیشروی اپوزسیون راستگرا را که با قبول منطق سرمایه به پیش میروند، بگیرند.

که تداوم این روند برای احزاب چپ و مدافع طبقه کارگر یک ضعف خواهد بود که هر گونه جواب منطقی از دیدگاه خود به این فقدان اتحاد در آینده برای نسلهای دیگر پذیرفتنی نخواهد بود.سازمانهای چپ  که واقعا مدافع پیگیر طبقه کارگر میباشند نباید بگذارند که جریانات انحرافی و راستگرا با قبول عقلیت سرمایه داری حل نهای معضلات منطقه را به تعویق بیندازند.

 

|+| نوشته شده توسط سمکو در دوشنبه بیست و سوم مرداد 1385 و ساعت 19:7 |

http://sosialism2.blogfa.com/