دو تاکتيک سوسيال دمکراسى در انقلاب دمکراتيک
لنين
پيشگفتار
در لحظه انقلاب تعقيب حوادثى که براى ارزيابى شعارهاى تاکتيکى حزب انقلابى بميزانى بس شگرف مدارک جديد بدست ميدهد کارى است بس دشوار. اين رساله قبل از حوادث اُدسا نوشته شده است[١]. ما در "پرولتارى"[١٠٣] (شماره ٩، مقاله "انقلاب ميآموزد") متذکر شديم که اين حوادث حتى آن سوسيال دمکراتهايى را هم که تئورى قيام-پروسه را وضع نموده و ترويج ايده مربوط به حکومت انقلابى موقت را نفى ميکردند مجبور نمود عملا بجانب مخالفين خود گرويده يا شروع بگرويدن نمايند. انقلاب مسلّما با چنان سرعت و چنان عمقى تعليم ميدهد که در دورههاى مسالمتآميز تکامل سياسى، غير قابل تصور بنظر ميرسد. و آنچه بخصوص اهميت دارد اين است که انقلاب نه فقط به رهبران، بلکه به تودهها نيز تعليم ميدهد.
جاى هيچگونه ترديد نيست که انقلاب به تودههاى کارگر روسيه سوسيال دمکراتيسم را خواهد آموخت. انقلاب، با نشان دادن طبيعت واقعى طبقات گوناگون جامعه، با نشان دادن اين که دمکراسى ما جنبه بورژوايى دارد و با نشان دادن تمايلات واقعى دهقانان که انقلابى بودن آنها روح بورژوا دمکراتيک داشته ولى آنچه را که در ضمير خود نهفته دارند ايده "سوسياليزه کردن" نبوده بلکه ايده مبارزه طبقاتى جديدى بين بورژوازى دهقانى و پرولتارياى ده است، - برنامه و تاکتيک سوسيال دمکراسى را در عمل تأييد خواهد کرد. انقلاب بر تمام توهّمات کهنه نارُدنيکهاى سابق که مثلا در طرح برنامه "حزب سوسياليست-رولوسيونرها" و در مسأله تکامل سرمايهدارى در روسيه و در مسأله دمکراتيسم "جامعه" ما و در مسأله اهميت پيروزى کامل قيام دهقانان با وضوح کامل خودنمايى ميکند، بيرحمانه و بطرزى قطعى قلم بطلان خواهد کشيد. انقلاب براى اولين بار طبقات گوناگون را تعميد سياسى واقعى خواهد داد. اين طبقات با سيماى سياسى مشخصى از انقلاب خارج ميشوند زيرا خود را نه فقط بوسيله برنامهها و شعارهاى تاکتيکى ايدئولوگهاى خود، بلکه ضمن عمليات آشکار سياسى تودهها نيز نشان خواهند داد.
شکى نيست که انقلاب، ما و تودههاى مردم را تعليم خواهد داد. ولى مسألهاى که اکنون در مقابل حزب رزمنده سياسى قرار دارد اين است که آيا ما خواهيم توانست چيزى به انقلاب بياموزيم؟ آيا ما خواهيم توانست از صحّت آموزش سوسيال دمکراتيک خود و از ارتباط خود با يگانه طبقه تا به آخر انقلابى يعنى پرولتاريا استفاده نماييم، تا مُهر و نشان پرولترى به انقلاب بزنيم، و انقلاب را نه در گفتار بلکه در کردار به پيروزى قطعى و واقعى برسانيم و نا استوارى، نيمه کارى و خيانت بورژوازى دمکرات را فلج گذاريم؟
ما بايد تمام مساعى خود را متوجه اين هدف سازيم. و اما حصول آن از طرفى منوط است به صحت ارزيابى ما از موقعيت سياسى و درستى شعارهاى تاکتيکى ما و از طرف ديگر به پشتيبانى نيروى مبارز عملا موجودِ تودههاى کارگر از اين شعارها، کار عادى و روزمرّه و جارى کليه سازمانها و گروههاى حزب ما يعنى کار ترويج (پروپاگاند)، تبليغ (آژيتاسيون) و سازماندهى، تماما متوجه تحکيم و توسعه روابط با تودهها گرديده است. اين کار همواره ضرورى است ولى در لحظه انقلاب کمتر از هر موقع ديگر ميتوان آن را کافى دانست. در اين لحظه طبقه کارگر را بطور غريزى شور قيام آشکار انقلابى فراميگيرد و ما بايد بتوانيم وظايف اين قيام را صحيحا معيّن نماييم تا بعد موجبات آشنايى با اين وظايف و شيوه درک آنها را در مقياسى حتىالمقدور وسيعتر فراهم سازيم. نبايد فراموش کرد که اکنون در پسِ پرده بدبينى متداول نسبت به رابطه ما با توده، چه بسا ايدههاى بورژوايى در خصوص نقش پرولتاريا در انقلاب نهفته است. يقين است که ما هنوز بايد براى تربيت و تشکل طبقه کارگر بسيار و بسيار کار کنيم. ولى اکنون تمام مطلب بر سر اين است که مرکز ثقل عمده سياسى اين تربيت و اين تشکل در کجا بايد قرار گيرد؟ در اتحاديهها و جمعيتهاى علنى يا در قيام مسلحانه و در کار ايجاد يک ارتش انقلابى و حکومت انقلابى؟ چه در اين و چه در ديگرى، طبقه کارگر تربيت و متشکل ميگردد. هم اين و هم آن ديگرى البته ضرورى است، ليکن اکنون، در انقلاب فعلى تمام مسأله در اين است که مرکز ثقل تربيت و تشکل طبقه کارگر در کجا قرار خواهد گرفت، در اولى يا در دومى؟
فرجام انقلاب منوط به آن است که آيا طبقه کارگر نقش همدست بورژوازى را بازى خواهد کرد، همدستى که از لحاظ نيروى تعرض عليه حکومت مطلقه، توانا ولى از لحاظ سياسى ناتوان است يا اينکه نقش رهبر انقلاب تودهاى را. نمايندگان آگاه بورژوازى بخوبى اين موضوع را درک ميکنند. و به همين جهت است که آسواباژدنيه[١٠٤] نظريات آکيموفى يعنى "اکونوميسم"[١٠٥] در سوسيال دمکراسى را که در شرايط کنونى براى اتحاديهها و جمعيتهاى علنى اهميت درجه اول قائل است، ميستايد. و نيز به همين جهت است که آقاى استرووه تمايلات اصولى آکيموفى را در خط مشى ايسکراى نو تهنيت ميگويد (در شماره ٧٢ آسواباژدنيه). به همين جهت است که او با خشم و غضب تمام به محدوديت منفور انقلابى تصميمات کنگره سوم حزب کارگر سوسيال دمکرات روسيه ميتازد.
شعارهاى تاکتيکى صحيح سوسيال دمکراسى، اکنون براى رهبرى تودهها داراى اهميت ويژهاى است. در زمان انقلاب هيچ چيز خطرناکتر از اين نيست که از اهميت شعارهاى تاکتيکى از لحاظ اصولى دقيق، کاسته شود. مثلا ايسکرا[١٠٦] در شماره ١٠٤ عملا جانب مخالفين خود در سوسيال دمکراسى را ميگيرد ولى در عين حال درباره اهميت شعارها و تصميمات تاکتيکى که در پيشاپيش زندگى حرکت ميکنند و نشاندهنده راهى هستند که جنبش با يک سلسله عدم موفقيتها و اشتباهات و غيره ميپيمايد، با بىاعتنايى سخن ميگويد. و حال آنکه تدوين تصميمات تاکتيکى صحيح براى حزبى که ميخواهد پرولتاريا را طبق روح و اصول دقيق مارکسيسم رهبرى نمايد نه اينکه فقط به دنبال حوادث گام بردارد حائز نهايت اهميت است. قطعنامههاى کنگره سوم حزب کارگر سوسيال دمکرات روسيه و کنفرانس قسمت منشعب شده حزب[٢] دقيقترين، سنجيدهترين و کاملترين بيان نظرات تاکتيکى را بدست ما ميدهد که بطور تصادفى بتوسط چند نويسنده اظهار نشده، بلکه به تصويب نمايندگان مسئول پرولتارياى سوسيال دمکرات رسيده است. حزب ما در پيشاپيش تمام احزاب ديگر گام برميدارد، زيرا داراى برنامه دقيقى است که همه آن را تصويب کردهاند. حزب ما برخلاف اپوتونيسم بورژوا دمکراتهاى آسواباژدنيه و عبارتپردازى انقلابىمآبانه سوسياليست-رولوسيونرها که فقط در موقع انقلاب به صِرافت "طرح" برنامه افتادهاند و براى اولين با اين مسأله را مطرح مينمايند که آيا انقلابى که در مقابل چشم آنها بوقوع ميپيوندد بورژوايى است يا نه، بايد در امر مراعات شديد قطعنامههاى تاکتيکى خود نيز براى احزاب ديگر نمونه باشد.
به همين جهت است که ما مطالعه دقيق قطعنامههاى تاکتيکى کنگره سوم حزب کارگر سوسيال دمکرات روسيه و کنفرانس و تعيين انحرافاتى را که در آنها از اصول مارکسيسم شده است و درک وظايف مشخص پرولتارياى سوسيال دمکرات را در انقلاب دمکراتيک، از اهم وظايف سوسيال دمکراسى انقلابى ميشماريم. رساله حاضر به همين منظور هم اختصاص داده شده است. وارسى تاکتيک ما از نقطه نظر اصول مارکسيسم و درسهاى انقلاب براى آن کسانى هم که ميخواهند موجبات وحدت تاکتيک را بمثابه پايه وحدت کامل آينده تمام حزب کارگر سوسيال دمکرات روسيه عملا فراهم نمايند و نميخواهند تنها به دادن پند و اندرز اکتفا ورزند ضرورى است.
ژوئيه سال ١٩٠٥

زيرنويسها و توضيحات
[١] منظور قيام رزمناور "پرنس پوتمکين" است. (يادداشت لنين در چاپ سال ١٩٠٧)
[٢] در کنگره سوم حزب کارگر سوسيال دمکرات روسيه (لندن، ماه مه ١٩٠٥) فقط بلشويکها و در "کنفرانس" (ژنو در همان تاريخ) فقط منشويکها شرکت کردند. در اين رساله منشويکها غالبا "نوايسکرايىها" ناميده ميشوند، و علت اين تسميه آن است که آنها، ضمن ادامه انتشار ايسکرا، با زبان همفکر آنزمان خود تروتسکى اعلام نمودند که که بين ايسکراى قديم و نو ورطه عميقى وجود دارد. (توضيح لنين در چاپ سال ١٩٠٧. هـ.ت.).
[١٠٢] کتاب "دو تاکتيک سوسيال دمکراسى در انقلاب دمکراتيک" در ماه ژوئن-ژوئيه سال ١٩٠٥ در ژنو توسط لنين به رشته تحرير درآمد. اين کتاب در پايان ژوئيه سال ١٩٠٥ توسط کميته مرکزى حزب کارگر سوسيال دمکرات روسيه (ح.ک.س.د.ر) در ژنو چاپ و انتشار يافت. در همين سال اين کتاب دو بار در روسيه با تيراژ ١٠ هزار نسخه تجديد چاپ شد، يک بار از طرف کميته مرکزى، و يک بار از طرف کميته مسکو ح.ک.س.د.ر.
اين کتاب در سراسر کشور يعنى در سنت پترزبورگ، مسکو، غازان، تفليس، باکو و ساير شهرها بطور غير علنى پخش شد. پليس هنگام بازداشت و تفتيش افراد اغلب اوقات ده نسخه يا بيشتر از اين کتاب نزد آنها مييافت. در ١٩ فوريه سال ١٩٠٧ اداره مطبوعات پترزبورگ انتشار اين کتاب را غدغن کرد. در ٢٢ دسامبر همان سال دادگاه شهر پترزبورگ تصويبنامهاى درباره از بين بردن اين کتاب صادر کرد.
لنين در سال ١٩٠٧ "دو تاکتيک" را باضافه تبصرههاى جديدى، در مجموعه موسوم به "طى دوازده سال" منتشر کرد. اسناد مقدماتى مربوط به اين کتاب يعنى طرحها و مستخرجات و مقالاتى که لنين در اين باره نوشته است در جلد پنجم مجموعه آثار لنين - صفحات ٣١٥-٣٢٠ و در جلد ١٦ - صفحات ١٥١-١٥٦ درج است.
[١٠٣] "پرولتارى" Proletary - از ١٤ (٢٧) مه تا ١٢ (٢٥) نوامبر سال ١٩٠٥ در ژنو انتشار مييافت. از اين روزنامه ٢٦ شماره منتشر شد. و. و. واروسکى، آ. و. لوناچارسکى و م. س. اولمينسکى در کارهاى هيأت تحريريه اين روزنامه شرکت دائمى داشتند. "پرولتارى" خط مشى ايسکراى قديمى لنين را تعقيب کرد و تمام خصوصيت روزنامه بلشويکى "وپريود" را حفظ نمود. لنين بيش از ٥٠ مقاله و يادداشت براى اين روزنامه نوشت. مقالاتى که لنين در روزنامه "پرولتارى" مينوشت در مطبوعات محلى بلشويکى چاپ ميشد و نيز به صورت شبنامه منتشر ميگرديد.
به فاصله کمى پس از بازگشت لنين به روسيه که با ماه نوامبر سال ١٩٠٥ مصادف بود، انتشار روزنامه "پرولتارى" قطع گرديد. دو شماره آخر اين روزنامه (٢٥ و ٢٦) تحت نظر واروسکى منتشر شد.
[١٠٤] آسواباژدنيه Osvobozhdeniye - مجله ارگان بورژوا-ليبرالها بود که در سالهاى ١٩٠٢-١٩٠٥ به سردبيرى پ. ب. استرووه هر دو هفته يکبار در خارجه انتشار مييافت. از ژانويه سال ١٩٠٤ به بعد اين مجله به ارگان سازمان ليبرالهاى سلطنتطلب موسوم به "سايوز آسواباژدنيه" ("انجمن آزادى") مبدل شد. اعضاى "انجمن آزادى" بعدها هسته اصلى حزب کادت را تشکيل دادند.
[١٠٥] "اکونوميسم" - نام جريانى اپورتونيستى در سوسيال دمکراسى روس بود که در پايان سالهاى ٩٠ قرن ١٩ بوجود آمد.
[١٠٦] منظور روزنامه ايسکراى نو يا ايسکراى منشويکى است. پس از کنگره دوم حزب کارگر سوسيال دمکرات روسيه، منشويکها به کمک پلخانف اداره امور ايسکرا را بدست خود گرفتند. ايسکرا از نوامبر سال ١٩٠٣، از شماره ٥٢ به بعد به ارگان منشويکى مبدل گرديد و تا اکتبر سال ١٩٠٥ منتشر ميشد.
بقیه در سایت: در سایت آثار منصور حکمت
آیا شعار «آزادی اجتماعات» امروزه
می تواند بمثابۀ امری اساسی در خدمت جنبش طبقۀ کارگر قرار گیرد؟
و- ا - لنین
در مطبوعات قانونی، انحلال طلبان به سردمداری تروتسکی می گویند که می تواند. آنها هر چه در توان دارند می کنند تا خصلت واقعی جنبش کارگران را تحریف نمایند. ولی اینها کوششهای نومیدانهای هستند. انحلال طلبان در حال غرق شدن به هر خس و خاشاکی متشبث می شوند تا حرف نادرست خود را به کرسی بنشانند. در سال ١٩١٠ گروههای کوچک روشنفکری کمپین درخواست آزادی اجتماعات را شروع کردند. این جنبش ساختگی بود. تودههای کارگران بی تفاوت ماندند. هیچکس نمی تواند چنین کار بیهودهای را برعهدۀ کارگران دانسته به آنها اعتراض کند. این برازندۀ لیبرالها بود که به رفرم های سیاسی تحت استبداد تزاری اعتقاد داشته باشند. کارگران بلافاصله غلط بودن تقبل آن را مشاهده کرده و از گود خارج ماندند. کارگران مخالف مبارزه برای اصلاحات نیستند - آنها برای قانون بیمه مبارزه می کردند. در دومای سوم، کارگران از طریق وکلایشان از هر فرصتی استفاده کردند تا حداقل اصلاحات کوچک را به دست بیاورند. ولی نکته اینجاست که دومای سوم و قانون بیمه افسانه نیستند بلکه حقایق سیاسی اند، در حالیکه «آزادی اجتماعات» تحت سلطنت سوم ژوئن رومانف وعدهای توخالی از طرف لیبرالهای فاسد است.
.........
ادامه مطلب
بمناسبت بزرگداشت اول ماه مه روز جهانی کارگر
برای اولین بار ترجمۀ فارسی
جلد سوم کاپیتال
|
جلد سوم
پروسۀ تولید سرمایه داری بمثابۀ یک کل بخش پنجم قسمت دوم تقسیم سود به بهره و منفعت صاحبکار سرمایه بهرآور فهرست |
|
فصل ٢٩ |
|
|
فصل٣۰ |
|
|
فصل٣١ |
|
|
۳۲ فصل |
|
|
۳۳ فصل |
|
|
۳۴ فصل |
|
|
۳۵ فصل |
|
برگرفته از سایت : کمونیستهای انقلابی
**************************** نباید گذاشت پیمان پیران به ایران دیپورت شود! |
پرولتاریا و متحدش در انقلاب روسیه
لنین
این عنوان فصل آخر مقالۀ کائوتسکی «نیروهای محرک و دورنماهای انقلاب روسیه» است که در آخرین شمارۀ مجلۀ نیوزویک (۱) منتشر شد. ترجمۀ روسی این مقاله مانند سایر آثار کائوتسکی بی تردید به زودی منتشر خواهد شد. این مقالهای است که همۀ سوسیال ـ دموکراتها حتما باید بخوانند. نه به این جهت که انتظار داشته باشیم یک تئوریسین مارکسیست آلمانی جوابگوی مسائل فعلی تاکتیک های ما باشد (سوسیال ـ دموکراتهای روسیه اگر منتظر چنین پاسخ هائی از خارج باشند ارزش زیادی نخواهند داشت) بلکه به این جهت که کائوتسکی یک تحلیل منطقی برجسته دربارۀ اصول اساسی همۀ تاکتیک های سوسیال ـ دموکراسی در انقلاب بورژوایی روسیه به ما می دهد. برای تمام اعضای حزب ما، برای تمام کارگران آگاه طبقه، که وظایف یکنواخت کار روزانه بر آنها سنگینی می کند، که ابتذال نویسندگان بی وجدان بورژوا - لیبرال آنها را گیج کرده است، چنین آثاری برای سوسیال ـ دموکراتهای معقول، آگاه و با تجربه، به ویژه با ارزش اند. زیرا آنها به ما کمک می کنند جلوتر از موضوعات روزانه برویم و در مسائل اساسی تاکتیک های پرولتاریا آگاهی پیدا کنیم، ایده روشن تری نسبت به گرایشهای تئوریکی و شیوۀ حقیقی تفکر جریانات مختلف در جنبش سوسیال ـ دموکراسی به دست آوریم.آخرین مقالۀ کائوتسکی از این نظر اهمیت ویژهای دارد، زیرا ما را قادر می سازد ماهیت سؤالاتی را که پلخانف برای کائوتسکی (در بین سوسیالیستهای خارجی دیگر) مطرح می کند، و روش جوابگوئی کائوتسکی به برخی از این سؤالات را مورد مقایسه و سنجش قرار دهیم.پلخانف، که ملگانف کادت، در شمارۀ امروز تاواریش (۱٠ دسامبر) با زیرکی او را «رهبر پیشین و تئوریسین سوسیال ـ دموکراسی روسیه» می خواند، از کائوتسکی می پرسد: ۱- «صفت کلی» انقلاب روسیه چیست، بورژوا یا سوسیالیست؟ ٢- روش سوسیال ـ دموکراتها نسبت به بورژوا دموکراتها باید چه باشد؟ و ٣- سوسیال ـ دموکراتها باید چه تاکتیک هایی در انتخابات دوما اتخاذ کنند؟
رهبر اپورتونیستهای روس منتظر تأیید کائوتسکی بر وحدت با کادتها بود. رهبر سوسیال ـ دموکراسی انقلابی آلمان حدس زد که سؤال کننده سعی کرده است پاسخش را به نکتهای که مستقیماً در پرسشها طرح نشده بود، القا کند، و ترجیح داد به پلخانف با تشریح بی غرضانه، ضمنی و تبلیغی جواب دهد که چگونه یک مارکسیست باید پرسشهای مربوط به انقلاب بورژوایی و دموکراسی بورژوایی را به طور کلی فرمول بندی کند. بگذارید توضیح کائوتسکی را از نزدیک مورد بررسی قرار دهیم.
ادامه مطلب
با تشدید بحران مالی؛ «مارکس» باز می گردد 
روزنامه « گاردین» نوشته است: همزمان با تشدید بحران اقتصادی در سراسر جهان به ویژه آلمان، کتابخوانهای آلمانی به کتابهای کارل مارکس روی آوردهاند.
« کارل مارکس بار دیگر بازگشته است»، این نظر ناشران و کتابفروشان در آلمان است که میگویند آثار وی اين روزها به سرعت و در ابعاد بیسابقهای به فروش میرسد.
دلیل اصلی علاقه به آثار کارل مارکس، بحران اقتصادی اخیر در جهان و آلمان اعلام شدهاست. یورن شوترومپف مدیر بنگاه انتشاراتی « کارل – دییتز»، نا شر آثار کارل مارکس در برلین، میگوید: «مارکس دوباره بازگشته است و ما شاهد علاقه بیسابقهای به آثار او هستیم و انتظار میرود که فروش کتابهای او در ماههای آینده رو به افزایش باشد.» به گفته ناشران، پرفروشترین اثر کارل مارکس، جلد اول کتاب او به نام « کاپیتال» است. به گفته یورن شوترومپف، بخش اعظم خریداران آثار مارکس، «نسل جوان دانش پژوهان و پژوهشگران هستند که اخیراً دریافتهاند وعدههای نئولیبرایسم (لیبراسیم نو) برای به ارمغان آوردن خوشبختی برای بشريت، حقیقت ندارد.»
« بهطور کلی، باید اذعان کرد بخشهای معینی از فرضیههای کارل مارکس چندان هم بد نیستند.»
« پی یر اشتاینبروک»، وزیر اقتصاد آلمان
کتابفروشیها در سراسر آلمان، افزایش فروش آثار کارل مارکس را تائید می کنند و میگویند: فروش کتابهای وی حداقل سه برابر شده است.گاردین نوشت: محبوبیت آثار نوشتاری معمولاً متناسب با زمانه دستخوش تغییر میشود و شاید این نکته مثبتی باشد که می بینیم همیشه موفقیت و فروش آثار مکتوب محصول تبلیغات و روشهای بازاریابی حیلهگرانه نیست. مسلماً اگر کارل مارکس زنده بود، از موفقیت آثار خود تحت تأثیر گسترش یک بحران اقتصادی در نظام سرمایهداری بسیار خوشنود میشد. در ماههای اخیر، تعداد بیشتری از شخصیتهای آلمانی، خود را علاقمند و یا پیرو دیدگاههای کارل مارکس معرفی میکنند؛ حداقل آن بخش از دیدگاههای این فیلسوف قرن نوزدهم که معتقد بود سرمایهداری و یا کاپیتالیسم افراطی به خاطر طمع شدید و ذاتیاش، سرانجام، خود را نابود خواهد کرد. چندی پیش که « اسکار لافونتن» از سیاستمداران چپ گرا و رهبر « حزب چپ» آلمان اعلام کرد که بخشی از فرضیههای کارل مارکس را در برنامههای این حزب خواهد گنجاند و بر این مبنا طرفدار ملی کردن بخشهای مالی و انرژی در آلمان است، مطبوعات عامه پسند و دست راستی آلمان از جمله « بیلد» به او حمله کردند. این مطبوعات نوشتند که آقای لافونتن « عقل خود را از دست داده و یک چپ گرای دیوانه است.» اما حتی به تازگی، « پی یر اشتاینبروک»، وزیر اقتصاد آلمان، که بدون تردید تحت تأثیر بحران اقتصادی اخیر خواب و خوراک ندارد، اعلام کرد که طرفدار برخی از دیدگاههای کارل مارکس است. او در مصاحبهای با مجله آلمانی « اشپیگل» گفت: « بهطور کلی، باید اذعان کرد بخشهای معینی از فرضیههای کارل مارکس چندان هم بد نیستند.» و بالاخره برای کتابخوانهایی که هنوز به مرحله علاقهمندی به فرضیهها و دیدگاههای سیاسی کارل مارکس نرسیدهاند، مکاتبات وی با دوست و همفکرش؛ فردریش انگلس، همزمان با یکی از بحرانهای اقتصادی قرن نوزدهم آمریکا میتواند کتابی سرگرم کننده و جالب باشد. مارکس در یکی از این نامهها در سال ۱۸۵۷ میلادی، در کمال اعتماد به نفس، سقوط کامل بازار مالی آمریکا – وال استریت – را پیش بینی کرد و خطاب به انگلس نوشت:« بحران و سقوط مالی در آمریکا، مایه بسی مسرت است. این بحران به این زودیها به پایان نخواهد رسید.»
| برای آگاهی از آنچه در افق اقتصادی جهان در حال شکل گیری است ، شما را به خواندن مقالات زیر دعوت می کنیم |
اینجا نیویورک است ؛ اما وال استریت پیدا نیست
والدن بلو[1]
ترجمه: پرویز صداقت 
سهشنبهی گذشته وقتی به نیویورک وارد شدم همان احساسی را داشتم که دوسال قبل در پی ورود به بیروت که زیر بمباران اسراییل بود پیدا کردم ـ احساس ورود به یک منطقهی جنگی.مامور مهاجرت بعد از این فهمید من اقتصاد سیاسی درس میدهم گفت: «خب، حدس میزنم شماها الان باید در همهی کتابهای درسیتان تجدیدنظر کنید.»رانندهی اتوبوسی که سوار شده بودیم به مهمانان با این جمله خوشامد گفت: «خانمها و آقایان، اینجا هنوز نیویورک است، اما والاستریت پیدا نیست، همانطور که برجهای دوقلو ناپدید شدند.»حتی نمایشهای متداول صبحگاهی در تلویویزن نیز گویا ناگزیر بودند با خبرهای بد آغاز کنند یکی از مجریان اتفاقات غمانگیز را به «گربههای چاق والاستریت (نسبت داد) که به خوک بدل شدهاند.»شهر بهتزده است و بیشتر مردم هنوز آنچه را که در دو هفتهی اخیر رخ داده هضم نکردهاند:
· در پی کاهش 778 واحدی والاستریت در دومین دوشنبهی سیاه در 29 سپتامبر، که به دنبال واکنش سرمایهگذاران به رد طرح نجات اعجابآور 700 میلیارد دلاری جرج بوش به نهادهای مالیای که در شرفورشکستگیاند در کنگرهی امریکا اتفاق افتاد، هزار میلیارد دلار از ارزش بازار دود شد و به هوا رفت.؛
· در پی سقوط یکی از مهمترین بانکهای سرمایهگذاری یعنی لمان برادرز، بزرگترین ورشکستگی بانکی تاریخ امریکا یعنی بانک واشنگین میوچل، بزرگترین نهاد پسانداز و اعتبار در کشور رخ داد.
· با ملیکردن عملی والاستریت، تمامی تصمیمات استراتژیک اصلی در بخش مالی برعهدهی فدرال رزرو و خزانهداری امریکا است و و با نجاب شرکت بیمهی AIG شاهد این واقعیت حیرتانگیز هستیم که اکنون دولت امریکا بزرگترین شرکت بیمهی جهان را اداره میکند. از اکتبر سال گذشته تا امروز بیش از پنج هزار میلیارد دلار از کل ارزش جاری بازار سهام نیویورک کاسته شده است، بیش از یک هزار میلیارد دلار آن مربوط به غولهای مالی والاستریت است.تبیینهای متعارف دیگر بسنده نیست. رخدادهای خارقالعاده نیازمند تبیینهای خارقالعاده است. اما قبل از هر چیز...
...................
ادامه مطلب
آیا جمهوری اسلامی میتواند به تغییر موضع روسیه در قبال پرونده هسته ای امیدوار باشد؟
_________________________________________________
پس از آنکه بنا به در خواست وزیر امور خارجه روسیه جلسه فوق العاده گروه کشورهای موسوم به 5+1، در مورد پرونده هسته ای جمهوری اسلامی به تعویق افتاد، دولت روسیه برای برقرار کردن تعادلی در سیاست خود در قبال این پرونده ابتکار تهیه قطعنامه ای را برای تصویب در شورای امنیت سازمان ملل متحد بدست گرفت.
اعضای شورای امنيت سازمان ملل شورای طی هفته جاری، به دنبال تشکيل جلسه برای بررسی پرونده هسته ای ايران قطعنامه جديد را تصويب کرد. در قطعنامه 1835 که از سوی هر 15 عضو شورا به تصويب رسيد, از رژيم تهران خواسته شد غنی سازی اورانيوم را تعليق کند و سه قطعنامه پيشين اين شورا در اين باره را هر چه سريع تر به اجرا بگذارد. آمريکا و اتحاديه اروپا خواستار گنجاندن تحريم های جديد در قطعنامه بودند، اما به علت مخالفت روسيه و چين قطعنامه بدون تحريم های بيشتر به تصويب رسيد. همين موضوع که قطعنامه جديد بدون تحريم های بيشتر به تصويب رسيد, مورد بهرئ برداری تبلیغی در رسانه های داخلی رژیم قرا گرفت و دستگاه دیپلماسی رژیم آنر بعنوان یک تغییر مثبت به نفع خود در سیاست خارجی روسیه ارزیابی نمود.
سعید جلیلی، دبیر شورای عالی امنیت ملی ایران، قطعنامه جدید شورای امنیت سازمان ملل علیه برنامه هستهای جمهوری اسلامی را «بیانیهای چند خطی» و بدون نکتهای تازه توصیف کرده است، اما علی لاریجانی، رییس مجلس شورای اسلامی که این روزها در نقش منتقد دولت طاهر میشود ، قطعنامه مذکور را «چرخش موذیانه» گروه ۱+۵ نامیده و نسبت به عواقب آن هشدار داده است.
سرگئی لاوروف، وزیر خارجه روسیه، در دیدارش با کاندولیزا رایس همتای آمریکایی خود مبنی بر اینکه آمریکا و روسیه در مورد برنامه هستهای ایران و کره شمالی اهداف مشترکی را دنبال میکنند و جنگ گرجستان سبب اختلاف نظر آنها در این دو مورد نشده است، نشانه آن بود که دو قدرت جهانی در صددند که دامنه اختلافهای خود را محدود نگه دارند و بخصوص آن را به بحران هستهای ایران و کره شمالی تسری ندهند. صدور سریع قطعنامه چهارم علیه ایران در پی مذاکرات لاوروف – رایس نیز در واقع تاکید بر نکته فوق در قالب حقوقی آن بود تا ایران در باره وحدت نظر شش قدرت جهانی دچار تردید نشود.
وزیر امور خارجه روسیه در تازه ترین اظهار نظر خود در مورد پرونده هسته ای جمهوری اسلامی در گفتوگو با یک روزنامه یونانی، تاکید کرده است که دولت روسیه تلاش نخواهد کرد تا از برنامه هسته ای ایران برای کسب امتیاز و چانه زنی با غرب در زمینه مسائل دیگر مورد اختلاف بهره برداری کند. در سخنان سرگی لاوروف وزیر خارجه روسیه واقعیتی وجود دارد که ظاهرا رژیم ایران آنرا درنیافته است و آن این است که روسیه هنوز در موقعیتی نیست که بخواهد در جبهه های مختلف با آمریکا و دولتهای غربی هم پیمان وی رودرو شود. اتفاقا کشمکش جمهوری اسلامی با آمریکا و اروپا فرصتی است برای دولت روسیه تا تشنج موجود را با غرب تخفیف دهد. بهترین موضعی که جمهوری اسلامی میتواند در شرایط فعلی از دولت روسیه انتظار داشته باشد این است که این دولت موضع تا کنونی خود را در رابطه با پرونده هسته ای جمهوری اسلامی حفظ کند و چه بسا حتی آنرا به زیان جمهوری اسلامی قدری نیز تغییر بدهد.
اگر سران رژیم اسلامی با عناوینی از قبیل "بیانیه بی دندان" یا " کاغذ پاره" از قطعنامه های تحریم شورای امنیت یاد میکنند و در صددند که کارکرد تحریمها را پرده پوشی کنند، از نظر مردم کارگر و زحمتکش ایران این تحریمها به معنی گرانی، بیکاری و فقر و فاقه از یکطرف و ماجراجویی سران رژیم اسلامی از طرفی دیگر است که جان کارگران و زحمتکشان را گوشت دم توپ فرض کرده اند.
کارگران ايران خودرو در آستانه بزرگترين اجتماع کارگران
طبق گزارشها مديريت ایرانخودرو تصميم گرفته است که به يکی ازقولهای داده شده به کارگران در اعتصاب 10 تير وفا کرده و با برگزاری يک اجتماع بزرگ ، به 10 هزار نفر از کارگران ارتقاء شغلی که يکی از خواسته ای اصلی کارگران برای افزايش حقوق ها بود بدهد. کارگران پیشرو در کارخانجات ایران خودرو نسبت به این عقب نشینی محدود مدیریت شرکت عکس العمل نشان دادند و در این رابطه اعلامیه روشنگرانه ای منتشر کرده اند. انچه برای کارگران ایران خودر در این عقب نشینی مدیریت جای سوال باقی گذاشته این است که چرا برای 10 هزار نفر مگر شرکت ايران خودرو فقط 10 هزارنفر کارگر و حقوق بگیر دارد؟ کارگران ایران خودرو برای خنثی کردن تلاشهای تفرقه افکنانه مدیریت خواستار افزایش حقوق برای همه کارکنان ايران خودرو، چه کارگر و چه کارمند چه رسمی و چه غير رسمی و چه پيمانکاری وچه روز مزد شدند. این درحالی است که کارگران شرکتهای پيمانکاری و روزمزد گروه شغلی ندارند و بر همین مبنا نیز نمی توانند ارتقاء شغلی بگيرند .
کارگران ایرانخودرو ضمن اعتراض به این سیاست مدیریت شرکت گفته اند که :ما خواستهای خودمان را در 10 تير اعلام کرده و روی آنها پافشاری می کنيم اعتصاب ما فقط برای ارتقائ يک گروه شغلی نبود ما فريب نمی خوريم واجازه نمی دهيم اجتماع ما کارگران کلاه تبليغاتی برای ديگران باشد ما روی خواسته های تصويب شده 10 تير می ايستيم و کوتاه هم نمی آيم. اولين خواست ما خروج نيروهای نظامی و حراست از سالنها می باشد تا زمانی که جوپادگانی در شرکت حاکم است کارگران نمی توانند حرفهای خود را بزنند. در بخشی دیگر از این فراخوان امده است که :دوم خواست اساسی ما ايجاد تشکل آزاد و مستقل است.ما تشکل نداشته باشيم نمی توانيم حرفهای خودرا بزنيم و کسی هم به حرفهای تک تک ما توجه نخواهد کرد واگر کسی هم حرف زد کارش با حراست است ولی تشکل می تواند به نمايندگی از ما کارگر ان هم حرف بزند و هم در رسيدن به خواسته يمان به ما کمک کند ما از مديريت می پرسيم چرا اجازه برگزاری انتخابات را نمی دهد طبق کدام قانون ايجاد تشکل برای بيش از 45 هزار کارگر غير قانونی است .آقای باقری معاون منابع انسانی شرکت می گويد.کارگران برای بيان خواسته هايشان از مجرای قانونی استفاده کنند .ما می پرسيم آقای باقری مجرای قانونی کدام است .در شرکتها و کارخانجات کارگران فقط از طريق تشکلهای خود می توانند حرفهای خودرا بزنند ما خواهان ايجاد تشکل هستيم و آقای باقری بايد در اين اجتماع به ما بگويد چرا جلو ايجاد تشکل را گرفته است. سومين خواسته اصلی ما امنيت شغلی است. وجود شرکتهای پيمانکاری و وجود قرار دادهای موقت امنيت شغلی ما را تهديد می کند ما هيچ امنيت شغلی نداريم روزانه دهها تن از دوستان کارگر به بهانه های مختلف اخراج می شوند.به اين وضعيت بايد خاتمه داده شود شرکتهای پيمانکاری بايد منحل شوند.کارگران اخراجی بايد سر کار برگردند و همه کارگران قراردادی استخدام شوند.
تریبون جوان:
كودكان كارگر به قلم كودكان كارگر :
خسته، تشنه، داغون
کارگزاران : آنچه در زير میخوانید گزیدهای از مجموعه نوشتههای كودكان كارگر ایرانی و افغان است كه در كلاسهایی كه روزهای جمعه در چند مركز غیردولتی برای آموزش آنان تشكیل میشود نوشته شدهاند. این مجموعه را علی صداقتی خیاط، نویسنده و فعال حقوق كودكان، در چند مجلد با عنوانهای «برج غار»، «غار تار» و «ترس غار» گرد آورده و انتشارات ناهید منتشر كرده است.
وقتی اگر اگر اگر ..................................
وقتی بعد از سه ماه حقوقم را دادند برای پدرم یك جفت كفش بخرم برای مادرم یك كاپشن گرمی تا بتواند زمستان از آن استفاده كند. برای عید برای برادرم یك شلوار لی بخرم تا در مدرسه به او به خاطر شلوارش توهین نكنند. برای خواهرم یك كیف نو بخرم تا وقتی به مدرسه میرود كتاب و دفترهایش را در كیسه پلاستیكی نكند و بچهها به او نخندند. اما خودم چی. من هم چیزهایی لازم دارم مثل مانتو كفش و برای مدرسه كیف. ولی كفش پدرم و كاپشن مادرم و كیف و شلوار خواهر و برادرم مهمتر است. اگر پولم رسید همه را میخرم برای خودم بماند بعد، آنها لازمتر هستند.
سمیه، 15 ساله، پنجم دبستان
اگر
اگه پدرم سر كار میرفت الان بیكار نبود و در خانه نمینشست و با مادرم دعوا نمیكرد. اگه من جای رئیسجمهور بودم یك عالمه كار درست میكردم كه مردم بیكار نمونن. اگه من پولدار بودم پدرومادرم را به رستوران میبردم.
فرشته، 9 ساله
اگه من پول داشتم پدرم را به دكتر میبردم. اگه بیمارستان مجانی بود هیچكس به بیپولی نمیمرد. اگه مواد مخدر ردوبدل نمیشد جوانها از زندگی ناكام نمیشدند. اگه لباس ارزان بود فقیرها در زمستان مریض نمیشدند. اگه پلیسها خوب باشند بیگناهها را به زندان نمیبردند و كتك نمیزدند. اگه مربیها پول روی هم بذارند میتوانند یك مدرسه بزرگ بخرند.
عالیه، 10 ساله، پنجم دبستان
اگه من پولی داشتم به فقیران كمك میكردم و برای آنها كارخانه درست میكردم تا آنها پولی برای خوردن غذا پیدا میكردند تا دیگر گرسنه نمیماندند و برای پیدا كردن غذای زن و بچههایش پولی داشته باشد تا برای آنها لباس و هرچه كه بچههایش میخواهد تهیه كند و دیگر دست آنها پیش مردم دراز نباشد و دیگر نگران خوردن زن و بچههایش نباشد.
رحمت، 9 ساله
اگر پدرم فرصت كند یك نقاشی برای اگر میكشد تا من یاد بگیرم اگر را نقاشی كنم. اگر مادرم كاموا داشته باشد برای همه بچهها كله و دستكش میبافد كه سرما نخورند. اگر برادرت و برادر بزرگم وقت كند مدرسه را مجانی رنگ میزند تا بچهها خوشحالتر شوند و بیشتر درس بخوانند. اگر من بتوانم هر جمعه به مدرسه بیایم خیلی بهتر است. بیشتر جمعهها با برادرم سر كار میروم و پدرم شبها دیر به خانه میآید و صبح زود میرود و كاموا هم خیلی گران است. جبار، 13 ساله، پنجم دبستان
صاحبكار بابام برای عید بهش پول نمیده بابام از اینكه نمیتونه برای ما لباس بخره خجالت میكشه منم از اینكه عید مجبورم دوباره لباسهای كهنهام را بپوشم خجالت میكشم.
سمیه، 15 ساله
خجالت
شب اومد خونه مثل هر شب خسته خسته آه و ناله میكرد دلم میخواست بوسش كنم بگم دوستش دارم اما خجالت كشیدم.
میترا، 16 ساله، سوم راهنمایی
آرزو
من جوراب فروشی را دوست ندارم چون كه شهرداری من را میگیرد و به كلانتری میبرد مامانم نگران میشود و زیاد پول از دستش میرود. من دوست دارم به مدرسه بروم و سر كار نروم چون من مدرسه را دوست دارم و دوست دارم وقتی بزرگ شدم معلم شوم.
سعید، 12 ساله، اول دبستان (سعید دیكته كرده و توسط شخص دیگری نوشته شده است).
ادامه مطلب
بیکاری جوانان دو برابر نرخ رسمی بیکاری کشور
تازه ترین امارهای مربوط به بیکاری جوانان و تعداد کودکان کار و خیابانی حاکی از ان است که این امارها حتی طبق نظرات مسئولین و نهادهای وابسته به رژیم اسلامی نسبت به سال قبل رشدی فزاینده داشته است و گفته میشود که تعداد کودکان کار و خیابانی دوبرابر شده است.
معاون طرح های آماری مرکز آمار با اشاره به اینکه نرخ بیکاری جوانان دو برابر نرخ بیکاری 6/9 درصدی کل جمعیت کشور است، گفت: «برخی تصور می کنند نرخ 6/9 درصدی واقعی نیست. علیرضا زاهدیان در توضیح این آمار گفت: این نرخ مربوط به کل کشور است و بیکاری جوانان که ملموس تر است دو برابر 6/9 درصد و حدود 18 درصد است در نتیجه آمار بیکاری جوانان 15 تا 28 سال بیش از 6/9 درصد احساس می شود.» .وی در پاسخ به این پرسش که چرا آمارهای اعلام شده مرکز آمار، مرکز پژوهش ها و بانک مرکزی در موارد مختلف با هم فرق می کنند، گفت: «طبق قانون مسوول جمع آوری اطلاعات و آمار، مرکز آمار ایران است و بقیه دستگاه های اجرایی که وظایفی دارند و ذی نفع هستند نباید به جمع آوری آمار مبادرت کنند چون مرکز آمار طبق استانداردهای جهانی و به عنوان نهادی مستقل مشغول جمع آوری آمار است اما دستگاه های ذی نفع ممکن است در روش ها و تحلیل آمار متفاوت از مرکز آمار عمل کنند.».
نامبرده همچنین گفت که افزایش نرخ بیکاری در سال آینده اگرچه نرخ بیکاری در بهار سال 87 تحت تاثیر گزارش های مربوط به طرح های زودبازده در حد 6/9 درصد اعلام شده است اما برخی کارشناسان با اشاره به دو موضوع متفاوت معتقدند نرخ بیکاری در حال حاضر بالاتر از نرخ اعلام شده است.موضوع اول آن است که با توجه به نرخ رشد جمعیت و تعداد جمعیت فعال موجود در کشور و ظرفیت اقتصاد ایران برای ایجاد اشتغال، امکان کاهش نرخ بیکاری تا این سطح امکان پذیر نیست.غلامعلی فرجادی کارشناس بازار کار در این زمینه گفت: «با توجه به سرشماری سال 85 جمعیت فعال حدود 23 میلیون نفر و تعداد شاغلان 5/20 میلیون نفر است و 5/2 میلیون بیکار داشته ایم و نرخ بیکاری 5/12 درصد اعلام شد. در نتیجه با توجه به رشد جمعیت چهار درصدی جمعیت فعال در سال 87 حدود 25 میلیون نفر جمعیت فعال داریم که با توجه به نرخ بیکاری 5/9 درصدی در حال حاضر باید 7/23 میلیون نفر شاغل داشته باشیم و به عبارتی سه میلیون و 250 هزار نفر یا سالی 6/1 میلیون نفر شغل جدید ایجاد کرده باشیم تا بیکاری را از 5/12 درصد سال 85 به 5/9 درصد فعلی برسانیم. حال آنکه اقتصاد ایران ظرفیت ایجاد اشتغال سالی 6/1 میلیون نفر را ندارد.»موضوع دوم که کاهش نرخ بیکاری را به 6/9 درصد رد می کند، کاهش خرید و فروش ساختمان و رکود در بخش ساختمان است که اشتغال در بخش کارگران ساختمانی و اشتغال در بخش های آهنی و فولاد، آجرپزی و مصالح ساختمانی، شیشه و در و پنجره و بسیاری دیگر از صنایع مرتبط با ساختمانی را با کاهش نسبی مواجه می کند. باتوجه به این دو موضوع کارشناسان، سال آینده را سال توام با رکود پیش بینی می کنند.از طرفی دیگر بنابه گزارش سایت ایلنا: بيش از 90 درصد کودکان کار و خيابان کشور به دليل فقر و تنگدستى و تلاش براى تامين معيشت خانواده خود بى سواد باقى مانده اند. یک عضو هيات موسس شبکه يارى رسانی به کودکان کار و خيابان در گفت و گو با خبرنگار "ايلنا"، گفت : کودکان کار در ايران به دليل فشارهاى سنگين مالى در تامين هزينه خانواده از کمترين آموزش هاى علمى و اجتماعى بهره مند مى شوند و بيش از 90 درصد آنها حتى سواد خواندن و نوشتن را هم ندارند. او افزود: با وجود فعاليت9 مرکز حمايت از کودکان کار که تا کنون با کمترين حمايت دولت به راه خود ادامه داده است بيش از 400 هزار کودک کار در سطح استان تهران هنوز هيچ گونه آموزشى نديده است. اين روانشناس گفت: کودکان کار از ترس تشکيل پرونده تکدى گرى و شناسايى آمار، به مراکز دولتى مراجعه نکرده و حاضر نمى شوند خود را معرفى کنند. مدیر کل سازمان بهزیستی استان تهران، طاهر رستمی، چند روز پیش در گفت وگو با خبرنگار خبرگزاری کار ایران (ایلنا) گفت که: شمار کودکان خیابانی استان تهران طی یک سال گذشته دو برابر شده است. وی افزود که در سال ۱۳۸۶ در مجموع ۴۶۰ کودک خیابانی و کار شناسایی شده بودند که از این تعداد ۸۰ نفرشان کودک کار بودند. به گفته رستمی آمار امسال حاکی از وجود نزدیک به ۸۰۰ نفر کودک خیابانی و کار در استان تهران است. نامبرده ادعا کرده است که این آمار رسمی است. اما با این حال کارشناسان تردید دارند که این آمار دربرگیرنده همه کودکان خیابانی استان تهران باشد. همچنین افزایش دوبرابری تنها محدود به تهران نیست، بلکه دیگر شهرهای بزرگ ایران، مثل اصفهان، شیراز، مشهد و تبریز نیز با این پدیده روبرو هستند.به گفته شاهدان عینی بیشتر کودکان خیابانی از صبح تا شب در حال تکدی هستند و آنچه را بدست میآورند به باجگیرانی میدهند که این کودکان را در خدمت خود گرفتهاند. پدر و مادر برخی از این کودکان معتادند و فرزندانشان را به باجگیران اجاره دادهاند، یا خود نیز مشغول تکدی هستند. همچنین اخبار موثقی در دست است که باجگیران با دادن بخشی از پول حاصل از تکدی کودکان به برخی از ماموران پلیس، راه را برای شرکت سهامی نامريی خود هموار میکنند.
در واقع روزانه هزاران کودک بیگناه کار در خیابانها در نقاط مختلف دنیا قربانی منافع سرمایه داری می شوند. . در ايران تحت حاکميت رژیم اسلامى هم از طرفی ميليونها کودک کارگر در شرايطی بسیار سخت به بردگى مزدى اشتغال دارند و از طرفی دیگر به دلیل فقر و فلاکت اقتصادی خانواده ها ملیونها جوان به دنبال پیدا کردن کار برای کمک به خانواده هستند که هیچ گاه چنین کاری را نخواهند یافت. در دوران جهانی شدن سرمایه داری که اقتصاد جهان با بحرانی فزاینده و ناپایدار روبرو است، کسب سود عظیم شرکت ها در کنار افزایش نرخ بیکاری ادامه می یابد. نظام سرمایه داری برای کاهش ارزش کار به این افزایش بیکاری نیاز دارد. به این صورت بیکاری به بخشی از حیات این نظام مبدل میشود . یکی از سودمندیهای این افزایش بیکاری برای کشورهای مبتنی بر نظام سرمایه داری و از جمله رژیم اسلامی در ایران نیز، کاسته شدن قدرت کارگران برای تعرض به این فلاکت اقتصادی است. از طرفی دیگر در کنار این بیکاری مطلق کارهایی هم که برای بخش دیگر از جوانان یافت میشود موفقت و فصلی میباشد. جوانان بیکار به ناچار برای گذران زندگی بطور وسیعی در بازارهای کار موقت و با دستمزدهای ناچیز وارد می شوند. ولی حتی کارهای موقت و فصلی که بتواند جوابگوی این نیاز افزاینده برای گذران زندگی باشد همیشه و به اندازه کافی یافت نمی شوند. کارگران موقت و فصلی از حق داشتن اتحادیه برخوردار نیستند و امنیت کاری ندارند. کار موقت نه تنها میزان بیکاری را پنهان می کند بلکه عمق بیکاری دست کم گرفته می شود. به این صورت مشاهده میکنیم که کار موقت و فصلی با تمام مشکلاتی هم دارد باز هم به سود سرمایه داران است از یکطرف به اتحاد و همبستگی کارگری صدمه میزند و از طرفی دیگر نیز عمق بیکاری و فلاکت را با ان پوشش میدهند



href="http://16-azar.blogspot.com/">

